به گزارش آماج، سالهاست این باور را میشنویم که کتاب خواندن هم ما را باهوشتر میکند و هم شادتر. اما وقتی این ادعا را با یافتههای روانشناسی و علوم شناختی مقایسه کنیم، مشخص میشود این دو اثر از پشتوانه علمی یکسانی برخوردار نیستند. شواهد درباره تأثیر مطالعه بر دانش و تواناییهای زبانی محکمتر است، در حالی که اثر آن بر شادی و سلامت روان پیچیدهتر و وابسته به شرایط مختلف به نظر میرسد.
مطالعه چگونه ذهن را تقویت میکند؟
قویترین بخش این ادعا به اثر مطالعه بر تواناییهای شناختی مربوط میشود. پژوهشهای آن کانینگهام و کیت استانوویچ نشان دادهاند که میزان مطالعه و مواجهه با متون نوشتاری میتواند با دایره واژگان، دانش عمومی و تواناییهای زبانی ارتباط داشته باشد؛ حتی زمانی که تفاوتهای مربوط به هوش اولیه و مهارت خواندن در نظر گرفته شوند.
یکی از دلایل این موضوع آن است که زبان نوشتاری معمولاً محتوای غنیتری نسبت به گفتوگوهای روزمره در اختیار مغز قرار میدهد. کتابها از واژههای کمتر رایج، جملههای پیچیدهتر و اطلاعات متراکمتری استفاده میکنند؛ بنابراین فرد هنگام مطالعه بارها با مفاهیمی مواجه میشود که شاید در زندگی روزمره فرصت روبهرو شدن با آنها را نداشته باشد.
تکرار این مواجهه در طول سالها میتواند به افزایش دانش، واژگان و چارچوبهای ذهنی کمک کند. به بیان سادهتر، فرد هرچه بیشتر بخواند، اطلاعات و واژگان بیشتری در اختیار خواهد داشت و همین دانش میتواند درک کتابهای بعدی را آسانتر کند؛ چرخهای که مطالعه بیشتر را به دنبال میآورد.
البته این به معنای آن نیست که کتاب خواندن الزاماً سرعت پردازش خام مغز یا هوش ذاتی فرد را افزایش میدهد. اثر روشنتر مطالعه، گسترش دانشی است که فرد در طول زمان در ذهن خود ذخیره میکند و توانایی او برای استفاده از زبان و اطلاعات را تقویت میکند.
آیا کتاب خواندن ما را شادتر میکند؟
بخش دوم ماجرا، یعنی تأثیر مطالعه بر شادی و سلامت روان، پیچیدهتر است. یک مطالعه گسترده از دانشگاه کمبریج نشان داده است کودکانی که در سالهای نخست زندگی برای لذت مطالعه میکردند، در دوران نوجوانی معمولاً از وضعیت روانی بهتری برخوردار بودند و نشانههای کمتری از استرس و افسردگی نشان میدادند؛ در کنار این موضوع، عملکرد شناختی آنها نیز بهتر بود.
برای تأثیر احتمالی مطالعه بر خلقوخو دلایل روانشناختی قابل قبولی وجود دارد. غرق شدن در یک کتاب میتواند نوعی «انتقال ذهنی» یا Transportation ایجاد کند؛ حالتی که در آن فرد برای مدتی کاملاً در دنیای داستان یا موضوع کتاب فرو میرود و از نگرانیهای روزمره فاصله میگیرد.
مطالعه تفریحی همچنین معمولاً فعالیتی کمتنش و انتخابی است. در کتابهای داستانی، خواننده ممکن است وارد دنیای ذهنی شخصیتهای دیگر شود و تجربهها و احساسات آنها را دنبال کند؛ تجربهای که در برخی افراد میتواند احساس انزوا را کاهش دهد.
اما شواهد درباره شادی قطعی نیست
با وجود این یافتهها، نباید نتیجه گرفت که کتاب خواندن بهطور قطعی اضطراب و افسردگی را در همه افراد کاهش میدهد. برخی مطالعات بزرگ، ارتباط ثابت و قابل اتکایی میان مطالعه تفریحی و کاهش اضطراب یا افسردگی پیدا نکردهاند و پژوهشگران هنوز درباره سازوکار دقیق تأثیر مطالعه بر سلامت روان به نتیجه نهایی نرسیدهاند.
به نظر میرسد نوع مطالعه و انگیزه فرد اهمیت زیادی داشته باشد. مطالعهای که با میل و علاقه شخصی انجام میشود و فرد را درگیر خود میکند، احتمالاً تجربه متفاوتی با مطالعه اجباری یا تکلیفمحور دارد. بنابراین ادعای دقیقتر این است که مطالعه میتواند در شرایط مناسب به بهبود خلقوخو کمک کند، نه اینکه الزاماً همه افراد را شادتر کند.
رابطه مطالعه و توانایی ذهنی یکطرفه نیست
یکی از نکات مهم در تفسیر این پژوهشها، مسئله علت و معلول است. افراد کنجکاوتر، از نظر شناختی توانمندتر یا برخوردار از شرایط روانی مناسبتر ممکن است از ابتدا بیشتر به مطالعه علاقه داشته باشند. در نتیجه، بخشی از ارتباط میان مطالعه و عملکرد بهتر ذهنی یا رفاه بیشتر میتواند به ویژگیهای خود فرد مربوط باشد، نه فقط تأثیری که مطالعه بر او گذاشته است.
به همین دلیل، نمیتوان از همه مطالعات موجود نتیجه گرفت که هر فردی صرفاً با افزایش تعداد کتابهایی که میخواند، الزاماً از نظر روانی یا شناختی متحول خواهد شد.
آنچه با اطمینان بیشتری میدانیم
وقتی دو ادعای «باهوشتر شدن» و «شادتر شدن» را کنار هم قرار میدهیم، شواهد مربوط به بخش شناختی محکمتر به نظر میرسد. مطالعه در طول زمان میتواند دایره واژگان، دانش عمومی و ذخیره اطلاعاتی فرد را افزایش دهد و زمینهای غنیتر برای فکر کردن و استفاده از زبان فراهم کند.
در مقابل، تأثیر مطالعه بر شادی و سلامت روان واقعی اما ملایمتر و وابستهتر به شرایط است. نوع کتاب، انگیزه فرد، میزان درگیری با متن و اینکه مطالعه فعالیتی اختیاری یا اجباری باشد، همگی میتوانند در تجربه نهایی نقش داشته باشند.
بنابراین شاید دقیقترین توصیف این باشد: مطالعه بهطور قابل اتکاتری آنچه را میدانیم و توانایی ما در استفاده از زبان را گسترش میدهد و در برخی شرایط میتواند ذهن را آرامتر و حال ما را بهتر کند. کتاب خواندن معجزه نیست، اما دستکم از نظر شناختی یکی از عادتهایی است که پشتوانه علمی قابل توجهی دارد.
برای خواندن مطالب بیشتر درباره روانشناسی، سلامت ذهن و یافتههای علمی، به آماج مراجعه کنید.