مغز انسان فقط افراد را به خاطر نمیسپارد؛ بلکه دائماً در حال ساختن نقشهای از روابط اجتماعی است. پژوهشهای جدید نشان میدهند روابط همراه با تعارض و دشمنی ممکن است جایگاه پررنگتری در این نقشه ذهنی پیدا کنند و نسبت به روابط دوستانه، اثر ماندگارتری بر حافظه بگذارند.
به گزارش آماج، یک مطالعه تازه نشان داده است که پس از مشاهده یک داستان دراماتیک، مغز افراد شخصیتها را نه فقط بر اساس ویژگیهای فردی، بلکه بر اساس روابط میان آنها مانند اعتماد، رقابت، اتحاد و دشمنی دستهبندی میکند. در این میان، روابط خصمانه الگوهای عصبی واضحتری نسبت به روابط دوستانه ایجاد کردند.
مغز روابط را ذخیره میکند، نه فقط چهرهها را
در این پژوهش، ۲۱ دانشجوی دانشگاه که پیش از مطالعه سریال تلویزیونی «Suits» را ندیده بودند، شرکت کردند. ابتدا تصاویر هشت شخصیت اصلی سریال هنگام اسکن مغزی به آنها نشان داده شد. سپس شرکتکنندگان پس از تماشای شش قسمت از سریال، دوباره تحت تصویربرداری مغزی قرار گرفتند و میزان قدرت و نوع رابطه میان شخصیتها را ارزیابی کردند.
نتایج نشان داد پس از آشنایی با داستان شخصیتها، واکنش مغز به چهره آنها تغییر کرد. هر شخصیت دیگر تنها یک چهره ناشناس نبود، بلکه به مجموعهای از خاطرات، اهداف، وفاداریها، خیانتها و درگیریها مرتبط شده بود.
این یافته نشان میدهد انسانها معمولاً افراد را بهصورت جداگانه درک نمیکنند؛ بلکه آنها را در جایگاهی مانند دوست، رقیب، متحد، فرد بیگانه یا تهدید قرار میدهند.
چرا دشمنی اثر بیشتری در ذهن باقی میگذارد؟
پژوهشگران معتقدند تعارض برای مغز اهمیت ویژهای دارد، زیرا نیازمند پیشبینی است. در یک رابطه خصمانه، فرد باید رفتارهای احتمالی طرف مقابل، تغییرات قدرت و خطرهای آینده را بهتر ارزیابی کند.
به همین دلیل، مغز ممکن است روابط منفی را با جزئیات بیشتری ثبت کند؛ زیرا یک دشمن یا رقیب میتواند معنای کل شبکه اجتماعی فرد را تغییر دهد.
در این مطالعه، تغییرات برجستهتر در بخشهایی از مغز مشاهده شد که در تحلیل انگیزههای دیگران، درک دیدگاه افراد، ارزیابی رفتار اجتماعی و بررسی روابط میان افراد نقش دارند.
داستانها چگونه مغز اجتماعی ما را آموزش میدهند؟
یکی از نکات جالب این پژوهش این است که برای شکلگیری این نقشه اجتماعی، تجربه مستقیم ضروری نیست. شرکتکنندگان هرگز شخصیتهای سریال را ملاقات نکرده بودند، اما مغز آنها همچنان تصویری پیچیده از روابط میان این افراد ایجاد کرد.
داستانها به انسان اجازه میدهند بدون تجربه واقعی خطرها و پیامدها، موقعیتهای اجتماعی را تمرین کند. فیلمها، رمانها، تئاتر، شایعات و اسطورهها همگی نوعی شبیهسازی اجتماعی هستند که به انسان کمک میکنند انگیزهها را تحلیل کند، اعتماد را ارزیابی کند و احتمال خیانت یا همکاری را پیشبینی کند.
چهرهها پس از داستان، معنای تازهای پیدا میکنند
پژوهشگران همچنین دریافتند پس از مشاهده داستان، فعالیت بخشی از مغز به نام «پیشگُوَه» (Precuneus) افزایش یافت. این بخش در حافظه، تفکر درباره دیگران و درک دنیای ذهنی افراد نقش دارد.
پس از اینکه بینندگان با گذشته و تصمیمهای شخصیتها آشنا شدند، یک چهره ساده میتوانست مجموعهای از صحنهها، احساسات، اهداف و رفتارهای گذشته را در ذهن فعال کند.
به بیان دیگر، داستان به یک چهره معمولی معنا و تاریخچه اضافه میکند و مغز آن فرد را به دریچهای برای دسترسی به اطلاعات گستردهتر تبدیل میکند.
تعارض؛ عامل سازماندهنده روابط اجتماعی
این یافتهها فقط درباره سریالها نیستند و میتوانند درباره زندگی واقعی نیز کاربرد داشته باشند. انسانها گاهی تصور میکنند تعارض نشانه شکست روابط اجتماعی است، اما از دیدگاه مغز، تضاد میتواند مانند همکاری به سازماندهی گروهها کمک کند.
وجود مرزهای مشخص میان دوست و دشمن، متحد و رقیب، میتواند دنیای پیچیده اجتماعی را برای ذهن قابلفهمتر کند.
خطر ماندگاری دشمنی در ذهن
با وجود این مزیت، این سازوکار ذهنی میتواند مشکلساز نیز شود. وقتی مغز دشمنی را به عنوان یک نقطه مرجع اصلی ثبت میکند، ممکن است اطلاعات جدید را نیز بر اساس همان تعارض تفسیر کند.
این موضوع میتواند باعث ماندگاری کینهها، افزایش قطبیشدن اجتماعی و ادامه یافتن اختلافهایی شود که دیگر با شرایط واقعی هماهنگ نیستند.
توانایی مغز برای شناسایی خطر و تعارض، در طول تاریخ به بقای انسان کمک کرده است؛ اما همین ویژگی میتواند ما را درگیر تقسیمبندیهایی کند که دیگر ضروری نیستند.
این پژوهش نشان میدهد مغز انسان فقط خاطرات افراد را ذخیره نمیکند؛ بلکه یک جهان اجتماعی میسازد و در این جهان، تعارض گاهی واضحترین نشانه برای جهتیابی است.
برای دنبال کردن تازهترین مطالب علمی درباره مغز، روانشناسی و رفتار انسان، آماج را دنبال کنید.