آماج؛ مرجع انتشار مطالب سلامت و روانشناسی، در این گزارش به بررسی بازگشت دوباره بحثها درباره نظریات زیگموند فروید و دیدگاه یک دانشمند علوم اعصاب درباره نقش روانکاوی در درمان مشکلات روانی میپردازد.
سالهاست که روانکاوی فرویدی در بسیاری از محافل علمی و پزشکی با انتقادهای گسترده روبهرو شده است، اما اکنون برخی پژوهشگران تلاش دارند بار دیگر ارزشهای این رویکرد را بررسی کنند. ایدهای که میگوید شاید بخشی از مفاهیم قدیمی فروید هنوز بتواند برای درک ذهن انسان و درمان اختلالات روانی کاربرد داشته باشد.
طرح دوباره این دیدگاه، در شرایطی مطرح میشود که روانپزشکی مدرن طی چند دهه گذشته بیشتر به سمت توضیحهای زیستی، دارودرمانی و فناوریهای تصویربرداری مغزی حرکت کرده است.
چرا دفاع از فروید امروز اقدامی بحثبرانگیز است؟
امروزه اعلام اینکه فردی قصد آموزش روانکاوی دارد یا خود تحت روانکاوی قرار گرفته است، در برخی محافل با واکنشهای منفی همراه میشود. منتقدان، روانکاوی را روشی قدیمی و فاقد پشتوانه علمی کافی میدانند.
نفوذ فرهنگی و علمی زیگموند فروید حدود هفت دهه پیش به اوج خود رسید، اما پس از آن بسیاری از روانشناسان و پژوهشگران به نقد شدید نظریهها و روشهای درمانی او پرداختند.
منتقدان فروید او را به ارائه نظریههای اثباتناپذیر، نگاههای بحثبرانگیز درباره جنسیت و انسان، و استفاده از روشهایی متهم کردهاند که با استانداردهای علمی امروز همخوانی ندارند.
انتقاد علمی از روانکاوی و مفهوم «شبهعلم»
یکی از مهمترین ضربهها به جایگاه علمی روانکاوی، از سوی فیلسوف علم، کارل پوپر وارد شد. او در سال ۱۹۶۳ روانکاوی را نمونهای از «شبهعلم» معرفی کرد.
استدلال پوپر این بود که بسیاری از ادعاهای روانکاوی به گونهای طراحی شدهاند که امکان آزمون و رد شدن علمی ندارند؛ بنابراین نمیتوان آنها را مانند نظریههای علمی مورد بررسی تجربی قرار داد.
به باور او، نظریهای که بتواند هر نتیجهای را توضیح دهد، ممکن است در عمل هیچ پیشبینی علمی مشخصی ارائه نکند.
پس از فروید چه اتفاقی برای روانپزشکی افتاد؟
پس از کاهش نفوذ روانکاوی، حوزه سلامت روان به سمت رویکردهای زیستی حرکت کرد. کشف داروهای روانپزشکی در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ باعث شد بسیاری از متخصصان، تمرکز بیشتری بر فعالیت مغز و فرآیندهای شیمیایی بدن داشته باشند.
در دهههای بعد، نظریههایی مانند نقش انتقالدهندههای عصبی در افسردگی و اضطراب مطرح شدند و تلاش شد اختلالات روانی با استفاده از ابزارهای علمی مانند تصویربرداری مغزی، آزمایشهای ژنتیکی و پرسشنامههای استاندارد بررسی شوند.
این تغییر مسیر باعث شد بسیاری از مفاهیم روانکاوی مانند انتقال، ناهشیار، تعارضهای درونی و تحلیل رویاها، جایگاه سابق خود را در جریان اصلی روانپزشکی از دست بدهند.
آیا روانکاوی هنوز میتواند نقشی داشته باشد؟
طرفداران بازنگری در دیدگاه فروید معتقدند کنار گذاشتن کامل روانکاوی شاید تصمیم درستی نبوده باشد. آنها باور دارند برخی مفاهیم این مکتب، مانند تأثیر تجربههای کودکی، روابط انسانی و فرآیندهای ناخودآگاه، همچنان میتوانند برای شناخت ذهن انسان مفید باشند.
این دیدگاه الزاماً به معنای پذیرش تمام نظریات فروید نیست، بلکه تلاشی برای بررسی دوباره بخشهایی از میراث او در پرتو یافتههای جدید علوم اعصاب و روانشناسی است.
بازگشت فروید یا ترکیب علم قدیم و جدید؟
بحث امروز درباره فروید بیشتر از آنکه بازگشت کامل به روانکاوی کلاسیک باشد، پرسشی درباره چگونگی ترکیب رویکردهای مختلف برای فهم پیچیدگی ذهن انسان است.
در حالی که علوم اعصاب، ژنتیک و دارودرمانی ابزارهای قدرتمندی برای درمان اختلالات روانی فراهم کردهاند، برخی پژوهشگران معتقدند شناخت تجربههای شخصی، احساسات عمیق و داستان زندگی افراد نیز همچنان بخش مهمی از درمان است.
شاید آینده سلامت روان نه در حذف کامل یک رویکرد، بلکه در یافتن تعادلی میان زیستشناسی مغز، تجربه انسانی و روشهای مختلف درمانی شکل بگیرد.
برای دنبال کردن تازهترین گزارشهای روانشناسی، سلامت و علوم انسانی، به آماج سر بزنید.