رابطهها فقط با میزان عشق و علاقه ما شکل نمیگیرند؛ نحوه واکنش ما در لحظاتی که احساس آسیبدیدگی، طردشدگی، انتقاد یا سوءتفاهم داریم نیز نقش مهمی در کیفیت آنها دارد. در چنین موقعیتهایی، واکنشهای ناخودآگاه ممکن است ما را به سمت حمله، دفاع، کنارهگیری یا تلاش برای اثبات حقانیت سوق دهند، اما چهار پرسش میتواند به ما کمک کند به جای واکنشهای تکراری، آگاهانهتر رفتار کنیم.
به نقل از آماج، واکنشهای خودکار اگرچه اغلب با هدف محافظت از ما شکل گرفتهاند، اما ممکن است الگوهای دردناک گذشته را در روابط تکرار کنند. توجه به اینکه در لحظات دشوار «چه کسی میخواهیم باشیم» و «چه چیزی واقعاً برایمان اهمیت دارد»، میتواند مسیر گفتوگو را از تلاش برای پیروزی به سمت ارتباط و درک متقابل تغییر دهد.
۱. میخواهم در چه دنیایی زندگی کنم و در ساختنش چه نقشی داشته باشم؟
این پرسش در نگاه نخست فلسفی به نظر میرسد، اما پاسخ آن میتواند کاملاً کاربردی باشد. جهانی که آرزو داریم در آن زندگی کنیم، از روابط و فضای عاطفیای که میان خود و دیگران ایجاد میکنیم آغاز میشود.
آیا میخواهیم در روابط خود به ایجاد فضایی مبتنی بر قضاوت، ترس، رقابت و حالت دفاعی کمک کنیم یا جهانی را بسازیم که در آن احترام، صداقت، مسئولیتپذیری، همدلی و مراقبت جای بیشتری داشته باشد؟ این انتخاب تنها در تصمیمهای بزرگ اتفاق نمیافتد؛ بلکه در لحن صحبت کردن، کلماتی که انتخاب میکنیم، برداشتهایی که از رفتار دیگران داریم و واکنش ما به ناامیدیها نیز خود را نشان میدهد.
اگر خواهان دنیایی مهربانتر هستیم، باید از خود بپرسیم در روابط روزمره چگونه میتوانیم بخشی از این تغییر باشیم.
۲. در چنین دنیایی میخواهم چه کسی باشم؟
مهربان بودن زمانی که احساس امنیت، دوست داشته شدن و قدردانی داریم، چندان دشوار نیست. چالش اصلی زمانی آغاز میشود که احساس میکنیم نادیده گرفته شدهایم، آسیب دیدهایم یا دیگران ما را درک نمیکنند.
ممکن است بخواهیم در چنین شرایطی شجاع باشیم، بدون آنکه پرخاشگر شویم؛ صادق باشیم، بدون آنکه بیرحم باشیم؛ و همدل باشیم، بدون آنکه از مرزهای شخصی خود عبور کنیم.
انتخاب آگاهانه به معنای سرکوب خشم یا وانمود کردن به اینکه همه چیز خوب است نیست. مسئله این است که به اندازهای از احساسات خود آگاه باشیم که بتوانیم از اطلاعاتی که در اختیارمان میگذارند استفاده کنیم، بدون آنکه اجازه دهیم آنها رفتارمان را بهطور کامل کنترل کنند.
ما همیشه نمیتوانیم انتخاب کنیم چه احساسی داشته باشیم، اما میتوانیم تمرین کنیم که چگونه با احساسات خود مواجه شویم و آنها را چگونه بیان کنیم.
۳. چه چیزی در این رابطه واقعاً برای من اهمیت دارد؟
در جریان یک اختلاف، ممکن است آنقدر درگیر اثبات حقانیت خود شویم که ارتباطمان با طرف مقابل آسیب ببیند. گاهی میخواهیم طرف مقابل ما را درک کند، در حالی که با رفتارمان امکان درک شدن او را از بین میبریم.
پرسیدن این سؤال کمک میکند از اختلاف لحظهای فراتر برویم. آیا آنچه برای ما اهمیت دارد اعتماد، صداقت، صمیمیت، احترام متقابل، امنیت عاطفی، همراهی، رشد یا شادی در رابطه است؟
شناخت اولویتها به معنای حذف اختلاف یا کنار گذاشتن دیدگاه شخصی نیست، بلکه به تعارض جهت میدهد. این پرسش یادآوری میکند فردی که روبهروی ما قرار دارد صرفاً رقیبی برای پیروزی در یک بحث نیست؛ بلکه کسی است که با او در تلاش برای ساختن چیزی ارزشمند هستیم.
۴. دوست دارم در گفتوگوی بعدی چه اتفاقی بیفتد؟
پیش از پاسخ دادن به این پرسش، باید مکث کنیم؛ زیرا ذهن خودکار ما ممکن است خیلی سریع پاسخهایی مانند «میخواهم او مرا درک کند»، «میخواهم قبول کند اشتباه کرده» یا «میخواهم با من موافق باشد» ارائه دهد.
این خواستهها قابل درک هستند، اما بیشتر به کاری مربوط میشوند که انتظار داریم طرف مقابل انجام دهد. پرسش عمیقتر این است: «دوست دارم بین ما چه اتفاقی بیفتد؟»
این تغییر نگاه اهمیت زیادی دارد؛ زیرا توجه ما را از تلاش برای کنترل فرد مقابل به سمت ایجاد یک تجربه بهتر در رابطه هدایت میکند.
شاید بخواهیم در گفتوگو بیشتر به یکدیگر گوش دهیم، احساس امنیت بیشتری داشته باشیم و با کنجکاوی، صداقت، آرامش و درک متقابل بیشتری با هم صحبت کنیم. این موضوع الزاماً به معنای توافق نیست؛ بلکه به معنای تغییر کیفیت مواجهه با یکدیگر است.
همدلی؛ بدون نادیده گرفتن مرزها
همدلی به معنای توجیه رفتار آسیبزننده، کنار گذاشتن مسئولیتپذیری یا چشمپوشی از مرزهای شخصی نیست. همدلی یعنی بتوانیم انسانیت پشت رفتارها را ببینیم؛ از جمله ترس، درد، نیاز یا آسیبپذیریای که ممکن است در پس یک واکنش قرار داشته باشد.
این نگاه باید شامل خودمان نیز باشد. وقتی متوجه میشویم حالت دفاعی گرفتهایم، میتوانیم بپذیریم بخشی از وجودمان در تلاش برای محافظت از خود است. به جای سرزنش یا سرکوب این واکنش، میتوانیم آن را بشناسیم، خود را آرام کنیم و سپس تصمیم بگیریم آیا واکنش اولیه با فردی که میخواهیم باشیم هماهنگ است یا نه.
جایگاه شادی در گفتوگوهای دشوار
شادی شاید در نگاه نخست ویژگی نامناسبی برای یک گفتوگوی دشوار به نظر برسد، اما شادی در رابطه به معنای انکار درد یا مثبتاندیشی اجباری نیست. این مفهوم میتواند به گرما، قدردانی و حس زنده بودن در ارتباط اشاره داشته باشد؛ حتی زمانی که موضوع گفتوگو دردناک است.
لحن مهربان، شوخی ملایم در زمان مناسب، تماس محبتآمیز در صورت رضایت طرف مقابل یا حتی گفتن جملهای ساده مانند «این موضوع سخت است، اما خوشحالم که حاضر هستیم درباره آن صحبت کنیم» میتواند بخشی از این رویکرد باشد.
چنین نگاهی یادآوری میکند که رابطه فقط مجموعهای از مشکلاتی نیست که باید حل شوند. رابطه میتواند محل تجربه محبت، رشد، کشف، بازیگوشی و ساختن معناهای مشترک نیز باشد.
با «فیلمنامه» وارد گفتوگو نشویم
تفاوت مهمی میان ورود به یک گفتوگو با «فیلمنامه» و ورود به آن با «نیت» وجود دارد. وقتی با یک فیلمنامه وارد گفتوگو میشویم، از قبل تصمیم گرفتهایم مکالمه چگونه پیش برود، طرف مقابل چه بگوید و در نهایت چه نتیجهای حاصل شود.
اما وقتی با نیت وارد گفتوگو میشویم، تنها میدانیم خودمان چگونه میخواهیم رفتار کنیم. نیت به ما اجازه میدهد در برابر واکنش طرف مقابل انعطافپذیر، خلاق، همدل و متعادل باقی بمانیم.
فیلمنامه به دنبال کنترل نتیجه است، اما نیت کمک میکند به مسیری که برای خود و رابطه انتخاب کردهایم وفادار بمانیم.
چهار پرسش برای گفتوگوی بعدی
پیش از یک گفتوگوی مهم، از خود بپرسید دوست دارید چه اتفاقی میان شما و طرف مقابل رخ دهد و خودتان برای ایجاد آن چه چیزی میتوانید به گفتوگو اضافه کنید. تلاش کنید در کنار توجه به مرزها و نیازهای خود، همدلی، گرما و قدردانی بیشتری وارد رابطه کنید.
لازم نیست برای این پرسشها فوراً پاسخهای کامل پیدا کنید. میتوان آنها را با خود همراه داشت و اجازه داد بهتدریج بر نحوه ورود ما به گفتوگوها و روابط اثر بگذارند.
نیت نمیتواند نتیجه یک رابطه یا گفتوگو را تضمین کند، اما میتواند کمک کند آگاهانهتر مسیری را انتخاب کنیم که میخواهیم در آن حرکت کنیم.
برای دنبال کردن تازهترین مطالب و گزارشهای حوزه روابط، خانواده و سلامت روان، به آماج سر بزنید.
“`