به گزارش آماج، اگر هنگام مطالعه یا انجام کاری دشوار ناگهان دستتان به سمت گوشی میرود، احتمالاً بارها این تجربه را داشتهاید که قرار بوده فقط چند ثانیه شبکههای اجتماعی را بررسی کنید، اما دقایق زیادی در اسکرول بیپایان گذشته است. با این حال، پژوهشهای جدید نشان میدهند این اتفاق لزوماً به معنای از بین رفتن توانایی تمرکز یا «معتاد شدن مغز به دوپامین» نیست.
بر اساس دیدگاهی که پژوهشگران مطرح کردهاند، مسئله بیشتر به نحوه محاسبه هزینه و فایده فعالیتها توسط مغز مربوط میشود. مغز دائماً ارزیابی میکند که یک فعالیت چقدر تلاش میخواهد، چه پاداشی دارد و رسیدن به آن پاداش چقدر زمان میبرد. شبکههای اجتماعی در این رقابت، پاداشهای کوچک و فوری را با کمترین تلاش در اختیار کاربر میگذارند؛ در حالی که مطالعه، یادگیری و کارهای خلاقانه معمولاً به تمرکز بیشتر و صبر طولانیتری نیاز دارند.
آیا گوشی واقعاً توانایی تمرکز ما را از بین برده است؟
روایت رایج این است که نوتیفیکیشنها و شبکههای اجتماعی باعث شدهاند مغز انسان دیگر توان انجام کارهای دشوار را نداشته باشد. اما شواهد علمی تصویر سادهای ارائه نمیکنند.
ویسنو ویرادهانی، داگلاس پری و یان آرو در مقالهای که در ژوئیه ۲۰۲۶ در نشریه Nature Human Behaviour منتشر شد، استدلال میکنند که بحثهای عمومی بیش از حد روی کاهش ظرفیت شناختی انسان متمرکز شده است. از دیدگاه آنها، رسانههای دیجیتال ممکن است بیش از آنکه تواناییهای پایه مغز را نابود کنند، آمادگی ذهنی فرد برای صرف تلاش شناختی را تحت تأثیر قرار دهند.
به بیان ساده، ممکن است هنوز بتوانید یک متن پیچیده را با تمرکز بخوانید، مسئله دشواری را حل کنید یا مهارت جدیدی یاد بگیرید؛ اما وقتی گزینهای آسانتر و فوری برای دریافت محرک و پاداش در دسترس باشد، مغز ممکن است ترجیح دهد انرژی خود را صرف فعالیت دشوار نکند.
دوپامین «آسان» و «سخت» افسانه است
در شبکههای اجتماعی و محتوای خودیاری، گاهی فعالیتهایی مانند اسکرول کردن، بازی کردن یا خوردن خوراکیهای شیرین «دوپامین آسان» و فعالیتهایی مانند ورزش، مطالعه و یادگیری را «دوپامین سخت» مینامند. اما در علم عصبشناسی، چنین تقسیمبندیای وجود ندارد.
دوپامین صرفاً مادهای برای ایجاد لذت نیست. این انتقالدهنده عصبی در فرایندهایی مانند حرکت، انگیزه، یادگیری و تصمیمگیری نقش دارد. یکی از مفاهیم مهم مرتبط با دوپامین نیز خطای پیشبینی پاداش است؛ یعنی تفاوت میان پاداشی که انتظار دریافت آن را داریم و پاداشی که در نهایت دریافت میکنیم.
پژوهشهای عصبشناسی نشان دادهاند افزایش یا کاهش دوپامین لزوماً به معنای افزایش یا کاهش مستقیم لذت نیست. بنابراین نمیتوان گفت هر ویدیوی کوتاه در شبکههای اجتماعی باعث یک «انفجار لذت» در مغز میشود یا توانایی مغز برای لذت بردن از فعالیتهای دیگر را از بین میبرد.
چرا وقتی لذت نمیبریم، باز هم اسکرول میکنیم؟
یکی از توضیحهای مهم برای این رفتار، تفاوت میان «دوست داشتن» و «خواستن» است. کنت بریج، عصبشناس دانشگاه میشیگان، میان لذتی که از یک تجربه دریافت میکنیم و کششی که ما را به سمت آن تجربه میبرد، تمایز قائل شده است.
ممکن است پانزدهمین ویدیویی که میبینید دیگر خندهدار نباشد یا پست بعدی اطلاعات خاصی به شما ندهد، اما همچنان میل داشته باشید ببینید محتوای بعدی چیست. ظاهر شدن یک تصویر تازه، حرکت انگشت روی صفحه و احتمال مواجه شدن با چیزی جالب، میتوانند انگیزه ادامه دادن را حفظ کنند؛ حتی زمانی که از محتوای فعلی رضایت چندانی ندارید.
طراحی بسیاری از پلتفرمهای دیجیتال نیز همین رفتار را تقویت میکند. اسکرول بیپایان نقطه پایان مشخصی ندارد، الگوریتمها دائماً گزینه بعدی را پیشنهاد میکنند و نوتیفیکیشنها توجه ما را به محتوایی که هنوز ندیدهایم جلب میکنند. مهمتر اینکه امتحان کردن گزینه بعدی تقریباً هیچ هزینهای ندارد.
گوشی فقط سرگرمکننده نیست؛ از ملال هم فرار میکنیم
یکی دیگر از دلایل ادامه دادن اسکرول میتواند فرار از بیحوصلگی باشد. گوشی در هر لحظه تصاویر تازه، صداها و اطلاعات جدیدی در اختیار ما قرار میدهد و به همین دلیل میتواند جایگزینی آسان برای لحظاتی باشد که هیچ اتفاقی در اطرافمان نمیافتد.
پژوهشگران در مجموعهای از ۱۲ مطالعه، از افراد خواستند فعالیتهایی را انجام دهند که برخی از آنها به تلاش ذهنی نیاز داشت؛ مانند محاسبات ساده، شمردن نمادها یا آزمون استروپ. در مقابل، گروهی از فعالیتهای کاملاً منفعل مانند خیره شدن به دیوار یا تماشای یک صفحه نمایش را انجام دادند.
نتایج نشان داد انسانها همیشه از تلاش ذهنی فرار نمیکنند. در برخی شرایط، بیکاری و ملال میتواند به اندازه انجام یک فعالیت دشوار یا حتی بیشتر ناخوشایند باشد.
پژوهشهای دیگر نیز نشان دادهاند که افراد الزاماً همیشه سادهترین فعالیت را ترجیح نمیدهند. اگر کاری بیش از حد آسان، یکنواخت و کمتحریک باشد، ممکن است ذهن خسته شود و فعالیت دشوارتر برای فرد جذابتر به نظر برسد.
مغز دائماً قیمت تلاش را محاسبه میکند
برای انتخاب میان دو فعالیت، مغز عواملی مانند میزان پاداش احتمالی، احتمال رسیدن به آن، زمان مورد نیاز و مقدار تلاش جسمی یا ذهنی را در نظر میگیرد.
برای مثال، تصور کنید باید یک فصل دشوار از کتاب را بخوانید، اما گوشی کنار دستتان قرار دارد. یک گزینه نیازمند تمرکز و صرف زمان است و نتیجه آن نیز ممکن است تا پایان مطالعه مشخص نشود. گزینه دیگر تنها با یک حرکت انگشت، محتوای تازهای در اختیار شما قرار میدهد.
در چنین شرایطی، تفاوت فقط در میزان جذابیت نیست؛ هزینه رسیدن به پاداش نیز متفاوت است.
بر اساس ایدهای که پژوهشگران از آن با عنوان «بازتنظیم تلاش» یاد میکنند، تکرار انتخابهای کمزحمت ممکن است بهتدریج باعث شود فعالیتهای دشوارتر پرهزینهتر به نظر برسند. البته این بخش از نظریه هنوز یک فرضیه پژوهشی است و برای تأیید کامل آن به آزمایشهای تجربی بیشتری نیاز است.
چرا بعضی کارهای سخت را با علاقه انجام میدهیم؟
اگر انسان همیشه به دنبال بیشترین پاداش با کمترین تلاش بود، فعالیتهایی مانند کوهنوردی، حل جدول، یادگیری موسیقی یا ساختن یک وسیله با دستهای خودمان چندان منطقی به نظر نمیرسیدند.
اما انسان گاهی دقیقاً به دلیل دشواری یک فعالیت، ارزش بیشتری برای آن قائل میشود. این موضوع در پژوهشهایی با عنوان «پارادوکس تلاش» مورد توجه قرار گرفته است.
تلاش در بسیاری از موقعیتها یک هزینه محسوب میشود، اما همیشه اینطور نیست. وقتی یک فعالیت معنادار باشد، پیشرفت ما را نشان دهد یا احساس تسلط و توانمندی ایجاد کند، خودِ تلاش میتواند بخشی از پاداش شود.
به همین دلیل، دشواری یک فعالیت بهتنهایی تعیین نمیکند که از آن استقبال خواهیم کرد یا نه. کاری که سخت اما معنادار است با کاری که سخت، تحمیلی و بیهدف است تفاوت زیادی دارد.
آیا میتوان مغز را دوباره به تلاش کردن عادت داد؟
شواهدی وجود دارد که نشان میدهد ارزش ذهنی تلاش ثابت نیست و میتواند تحت تأثیر تجربههای روزمره تغییر کند.
در مجموعهای از آزمایشهای انجامشده در سال ۲۰۲۲ توسط پژوهشگران دانشگاه ویرجینیا، پاداش برخی شرکتکنندگان بر اساس میزان تلاشی که صرف میکردند تعیین شد، نه صرفاً موفقیت نهایی آنها. در ادامه، حتی زمانی که دیگر پاداشی ارائه نمیشد، شرکتکنندگان تمایل بیشتری به انجام تکالیف دشوار نشان دادند.
این یافتهها نشان میدهد تجربههای ما میتوانند بر ارزشی که برای تلاش ذهنی قائل میشویم اثر بگذارند. بنابراین قرار نیست مغز پس از استفاده زیاد از شبکههای اجتماعی برای همیشه توانایی انجام کارهای دشوار را از دست بدهد.
«دوپامیندیتاکس» مغز را ریست نمیکند
در سالهای اخیر، «روزه دوپامین» یا Dopamine Detox بهعنوان راهکاری برای مقابله با اسکرول بیپایان و استفاده افراطی از فناوری مطرح شده است. ایده اصلی این است که فرد برای مدتی گوشی، شبکههای اجتماعی، بازیهای ویدیویی یا سایر محرکهای لذتبخش را کنار بگذارد تا سیستم پاداش مغز دوباره تنظیم شود.
اما این برداشت علمی دقیقی از عملکرد دوپامین نیست. کنار گذاشتن گوشی یا شبکههای اجتماعی باعث توقف ترشح دوپامین نمیشود و دوپامین نیز مادهای نیست که در مغز جمع شود و بتوان با چند روز «سمزدایی» آن را پاک کرد.
البته کاهش استفاده از شبکههای اجتماعی میتواند برای مدیریت عادتهای دیجیتال مفید باشد؛ اما دلیل آن «ریست شیمیایی مغز» نیست.
برای تمرکز بیشتر چه کار کنیم؟
راهکار مؤثرتر این است که محیط اطراف خود را طوری تنظیم کنیم که فعالیتهای عمیق، رقابت نابرابری با پاداشهای فوری نداشته باشند. قرار دادن گوشی دور از دسترس هنگام مطالعه یا کار، تعیین زمان مشخص برای استفاده از شبکههای اجتماعی و دنبال کردن پیشرفت کار میتواند هزینه دسترسی به حواسپرتی را افزایش دهد.
در واقع، مسئله لزوماً این نیست که توانایی تمرکز شما از بین رفته است. ممکن است فقط گزینههای بسیار آسان و همیشه در دسترس، در هر لحظه جذابتر و کمهزینهتر از فعالیتی باشند که نیاز به تمرکز عمیق دارد.
مغز انسان هم به جستوجو و هم به عمیق شدن نیاز دارد؛ جستوجو امکان کشف چیزهای تازه را فراهم میکند و عمیق شدن برای یادگیری، خلق کردن و حل مسئله ضروری است. فناوری دیجیتال بخش اول را بسیار آسان کرده است، اما برای حفظ بخش دوم باید گاهی آگاهانه شرایطی ایجاد کنیم که امکان تمرکز طولانیتر را فراهم کند.
در نهایت، مشکل تمرکز را نمیتوان صرفاً به «بیارادگی» یا «دوپامین زیاد» نسبت داد. رفتار ما نتیجه تعامل میان انگیزه، ملال، پاداش، تلاش و محیط اطرافمان است. شناخت این سازوکارها میتواند کمک کند بهجای جنگیدن با مغز، شرایطی بسازیم که انجام کارهای مهم و دشوار نیز برای آن ارزشمند باشد.
برای خواندن مطالب بیشتر درباره روانشناسی، مغز، عادتهای دیجیتال و یافتههای علمی، به آماج مراجعه کنید.