به نقل از آماج، بعضی افراد وقتی با رفتار نامناسب، نادیده گرفته شدن یا بیاحترامی مواجه میشوند، بهجای اینکه ابتدا رفتار طرف مقابل را بررسی کنند، فوراً به سراغ خودشان میروند: «شاید من زیادی حساس بودم»، «شاید لحنم مناسب نبود» یا «شاید او دلیل موجهی داشته است».
این واکنش در برخی افراد ممکن است با تجربههای دوران کودکی و یادگیری الگوهایی مانند اولویت دادن مداوم به احساسات دیگران ارتباط داشته باشد. البته روانشناسی چنین رابطهای را بهعنوان یک توضیح احتمالی بررسی میکند و نمیتوان از روی این رفتار بهتنهایی درباره گذشته یا شخصیت یک فرد نتیجه قطعی گرفت.
وقتی حال یک نفر، حال همه خانه را تعیین میکند
در بعضی خانوادهها، احساسات یک بزرگسال تأثیر زیادی بر فضای خانه دارد و کودکان بهتدریج یاد میگیرند تغییرات خلقی او را پیشبینی کنند. کودک ممکن است از لحن صدا، نحوه بسته شدن در یا حتی قدمهای فرد روی پلهها متوجه شود که اوضاع خانه چگونه است.
یکی از مفاهیمی که روانشناسان برای برخی از این شرایط به کار میبرند، والدشدگی یا والدینهسازی (Parentification) است. در این وضعیت، کودک ممکن است مسئولیتهای عاطفی یا عملی بیشتری از حد معمول بر عهده بگیرد و به جای دریافت حمایت متناسب با سن خود، نقش مراقب یا تنظیمکننده احساسات دیگران را ایفا کند.
پژوهشها ارتباط میان تجربه والدشدگی در دوران کودکی و برخی مشکلات روانشناختی در سالهای بعد را گزارش کردهاند؛ با این حال، اندازه این ارتباط در مطالعات مختلف یکسان نیست و چنین تجربهای بهتنهایی سرنوشت روانی فرد را تعیین نمیکند.
چرا بعضی افراد قبل از دیگران، خودشان را زیر سؤال میبرند؟
اگر احساسات کودک بارها نادیده گرفته یا اصلاح شده باشد؛ برای مثال مرتب به او گفته شود «خسته نیستی»، «چیزی نشده» یا «اینقدر حساس نباش»، ممکن است بهتدریج یاد بگیرد درستی احساسات خودش را زیر سؤال ببرد.
در چنین شرایطی، وقتی فرد در بزرگسالی با رفتار ناخوشایندی روبهرو میشود، ممکن است به جای پرسیدن «آیا این رفتار با من مناسب بود؟» ابتدا از خودش بپرسد «من چه اشتباهی کردم؟».
برخی مطالعات نیز میان تجربه نادیده گرفته شدن هیجانات در کودکی، مهار احساسات و افزایش پریشانی روانشناختی در بزرگسالی ارتباط پیدا کردهاند. این یافتهها به معنای آن نیست که هر فردی که در برابر بیاحترامی سکوت میکند، حتماً چنین تجربهای در کودکی داشته است.
«خودخاموشی» چیست؟
مفهوم دیگری که در این زمینه مطرح میشود، خودخاموشی است؛ یعنی فرد برای حفظ رابطه، جلوگیری از تعارض یا تأمین نیازهای دیگران، احساسات و خواستههای خودش را کمتر بیان میکند.
فردی که چنین الگویی در او پررنگ است ممکن است بیش از اندازه به نیازهای دیگران توجه کند و برای بیان ناراحتی خود به شواهد زیادی نیاز داشته باشد. به همین دلیل، یک رفتار ناخوشایند را بهسرعت نادیده میگیرد و به جای اعتراض، شروع به پیدا کردن توضیحی برای رفتار طرف مقابل میکند.
وقتی برای اعتراض کردن، دنبال «مدرک کافی» میگردیم
یکی از نشانههای قابل توجه این الگو میتواند بالا بودن آستانه اعتراض باشد. فرد ممکن است احساس کند تا زمانی که چندین بار یک رفتار تکرار نشده، حق ندارد درباره آن صحبت کند.
مثلاً ممکن است همکارش چند بار وسط صحبت او بپرد، اما او هر بار برای این رفتار توضیحی پیدا کند: فشار کاری، خستگی، جلسه مهم یا حتی لحن خودش. در نهایت ممکن است هفتهها بعد، وقتی ناراحتی جمع شده است، ناگهان واکنشی بسیار شدیدتر از اتفاق اولیه نشان دهد.
در این حالت، موضوع اصلی ممکن است از «رفتار نامناسب اولیه» به «شدت واکنش فرد» تغییر کند. این چرخه میتواند احساس فرد را درباره بیفایده بودن اعتراض تقویت کند.
اما روانشناسی چه میگوید؟
باید میان یک الگوی روانشناختی و یک علت قطعی تفاوت قائل شد. پژوهشهای مربوط به والدشدگی، نادیده گرفتن احساسات و خودخاموشی عمدتاً از ارتباط میان این متغیرها سخن میگویند؛ نه اینکه ثابت کنند هر فردی که بیاحترامی را تحمل میکند، حتماً در کودکی چنین شرایطی داشته است.
بخش قابل توجهی از این پژوهشها نیز بر گزارشهای خود افراد درباره دوران کودکیشان تکیه دارد و حافظه انسان همیشه بازتاب کاملاً دقیق گذشته نیست. بنابراین، بهتر است این یافتهها را بهعنوان یک سازوکار احتمالی برای شناخت خود در نظر گرفت، نه دلیلی برای مقصر دانستن والدین یا نسبت دادن همه مشکلات فعلی به دوران کودکی.
لازم نیست برای ناراحتی خود پرونده کامل تشکیل دهید
یکی از تغییرات مفید میتواند پایین آوردن آستانه بیان ناراحتی باشد. لازم نیست صبر کنید تا رفتار نامناسب بارها تکرار شود یا برای اثبات آن شاهد و مدرک جمع کنید.
گاهی یک جمله کوتاه و آرام کافی است:
- «اجازه بدهید صحبت من تمام شود.»
- «این حرف برای من خوشایند نبود.»
- «ترجیح میدهم قبل از تصمیم گرفتن با من هماهنگ کنید.»
- «فکر میکنم بهتر است درباره این موضوع با احترام بیشتری صحبت کنیم.»
بیان زودهنگام و محترمانه ناراحتی، لزوماً به معنای پرخاشگری یا حساس بودن بیش از حد نیست. در بسیاری از موقعیتها، مرزبندی روشن میتواند از جمع شدن ناراحتی و تبدیل شدن آن به یک واکنش شدید جلوگیری کند.
آیا درخواست کردن آنقدر که فکر میکنیم سخت است؟
برخی پژوهشها نشان دادهاند که انسانها در بعضی موقعیتها میزان منفی بودن واکنش دیگران به درخواست مستقیم را بیش از حد برآورد میکنند. البته این یافته به این معنا نیست که هر درخواست یا مرزبندیای حتماً با واکنش مثبت روبهرو میشود.
ممکن است بعضی افراد واکنش مناسبی نشان ندهند، رفتار خود را توجیه کنند یا حتی فرد مقابل را به «حساس بودن» متهم کنند. با این حال، بیان محترمانه یک مرز میتواند اطلاعات مهمی درباره کیفیت آن رابطه در اختیار فرد قرار دهد؛ اطلاعاتی که با سکوت به دست نمیآید.
احساس ناراحتی میتواند یک داده باشد، نه یک حکم
هدف این نیست که هر ناراحتی را نشانه بیاحترامی بدانیم یا در برابر هر رفتار ناخوشایندی واکنش شدید نشان دهیم. احساسات همیشه تفسیر کاملاً دقیقی از واقعیت نیستند، اما میتوانند اطلاعاتی درباره تجربه ما در یک موقعیت ارائه کنند.
به جای اینکه بلافاصله احساس خود را سرکوب کنیم یا تمام تقصیر را متوجه خود بدانیم، میتوانیم لحظهای مکث کنیم و از خود بپرسیم: «چه اتفاقی افتاد؟ من دقیقاً چه احساسی دارم؟ آیا این رفتار با مرزهای من سازگار است؟ و آیا لازم است درباره آن صحبت کنم؟»
شناخت این الگوها میتواند به فرد کمک کند میان همدلی با دیگران و نادیده گرفتن نیازهای خودش تعادل بیشتری ایجاد کند. اگر این الگو به شکل شدید و مداوم بر روابط، عزتنفس یا سلامت روان تأثیر میگذارد، گفتوگو با روانشناس میتواند به شناسایی ریشهها و تمرین مهارتهای مرزبندی کمک کند.
برای مطالعه مطالب بیشتر درباره روانشناسی، روابط و سلامت روان، به آماج مراجعه کنید.