به نقل از آماج، به نظر میرسد میان موفقیت در رهبری و خودآگاهی تناقضی وجود دارد. افرادی که به بالاترین جایگاههای سازمانی میرسند، ظاهراً باید توانایی خوبی در شناخت دیگران، درک فضای محیط و ارزیابی موقعیتها داشته باشند؛ بااینحال، برخی از رهبران موفق در شناخت تأثیری که بر اطرافیان خود میگذارند یا تشخیص ضعفهایشان با مشکل مواجهاند.
این تناقض زمانی روشنتر میشود که خودآگاهی را نه فقط عامل موفقیت، بلکه مهارتی بدانیم که ممکن است در مسیر رسیدن به قدرت و پس از آن تضعیف شود. پژوهشهای روانشناختی نشان میدهند قدرت میتواند شرایطی ایجاد کند که فرد بیش از گذشته به قضاوتهای خودش اعتماد کند و در عین حال، کمتر در معرض بازخوردهای صادقانه قرار بگیرد.
قدرت چگونه خودآگاهی را کاهش میدهد؟
خودآگاهی واقعی به توانایی فرد برای زیر سؤال بردن برداشتهای خودش نیاز دارد. فرد خودآگاه باید بتواند بپذیرد که ممکن است در ارزیابی تواناییهایش اشتباه کند، نقطهضعفی را نبیند یا از تأثیر رفتارش بر دیگران بیخبر باشد.
اما احساس قدرت میتواند این تردید سازنده را کاهش دهد. وقتی فرد تصور میکند کنترل بیشتری بر شرایط دارد، ممکن است نتیجهگیریهای خودش را درستتر و بدیهیتر ببیند و کمتر به دیدگاههایی توجه کند که با برداشت او متفاوتاند. در چنین شرایطی، فرد نهتنها ممکن است دیدگاه دیگران را کمتر درک کند، بلکه اعتماد بیشتری به قضاوت خودش داشته باشد.
این ترکیب میتواند زمینهساز ایجاد «نقاط کور» در رهبری شود؛ یعنی فرد با اطمینان زیادی تصمیم میگیرد، اما از بخشی از پیامدهای رفتار یا تصمیم خود برای دیگران آگاه نیست.
وقتی بازخورد صادقانه از بین میرود
عامل مهم دیگری نیز وجود دارد: هرچه فرد در یک سازمان بالاتر میرود، دریافت بازخورد صادقانه ممکن است دشوارتر شود. کارکنان و زیردستان معمولاً میدانند مخالفت با یک فرد قدرتمند یا گفتن حقیقتی ناخوشایند میتواند برایشان هزینه داشته باشد.
در نتیجه، ممکن است بهمرور اطراف رهبر از افرادی پر شود که بیشتر تأیید میکنند تا مخالفت. این وضعیت یک مشکل مهم ایجاد میکند: رهبر درست در زمانی که به بازخورد بیرونی بیشتری نیاز دارد، ممکن است کمتر آن را دریافت کند.
به بیان ساده، «آینه بیرونی» رهبر کمکم کدر میشود؛ درحالیکه اعتماد بیش از حد به قضاوت شخصی میتواند «آینه درونی» او را نیز محدود کند.
آیا ناآگاهی از خود به موفقیت کمک میکند؟
نباید از این یافتهها نتیجه گرفت که فقدان خودآگاهی یک مزیت برای رهبران است. شواهد موجود چنین ادعایی را تأیید نمیکنند. مسئله این است که قدرت و موفقیت میتوانند بهعنوان پیامد جانبی، شرایطی ایجاد کنند که خودآگاهی را دشوارتر کند.
در مقابل، شواهد مربوط به رهبری نشان میدهد خودآگاهی بیشتر معمولاً با تصمیمگیری بهتر و عملکرد سالمتر تیمها همراه است. بنابراین، کاهش خودآگاهی را باید بیشتر یک هزینه احتمالی قدرت دانست تا عاملی پنهان برای موفقیت.
البته همه رهبران موفق دچار چنین مشکلی نمیشوند. برخی افراد حتی در بالاترین جایگاهها نیز میتوانند ارتباط خود را با واقعیت، محدودیتهای شخصی و دیدگاه دیگران حفظ کنند. نکته اینجاست که حفظ این ویژگی ممکن است در محیطهای قدرت به تلاش آگاهانه نیاز داشته باشد.
چگونه رهبران میتوانند خودآگاهی خود را حفظ کنند؟
اگر قدرت بهطور طبیعی دریافت بازخورد و پذیرش تردید را دشوارتر میکند، حفظ خودآگاهی باید به یک رفتار عمدی تبدیل شود. رهبران میتوانند از چند راه با این مشکل مقابله کنند:
- بازخورد صادقانه را فعالانه درخواست کنند: منتظر نمانند تا دیگران داوطلبانه درباره نقاط ضعفشان صحبت کنند.
- مخالفت را تنبیه نکنند: اگر کارکنان بدانند مخالفت هزینهای برایشان ندارد، احتمال دریافت بازخورد واقعی بیشتر میشود.
- افراد قابل اعتماد برای گفتن حقیقت داشته باشند: وجود چند نفر که بتوانند بدون ترس نظر مخالف بدهند، میتواند نقش یک آینه بیرونی را ایفا کند.
- از دیدگاه کارکنان به مسائل نگاه کنند: رهبر نباید فرض کند برداشت او از یک تصمیم الزاماً با تجربه افرادی که تحت تأثیر آن قرار میگیرند یکسان است.
- اشتباهپذیری را بپذیرند: پذیرش این احتمال که ممکن است در تصمیم یا برداشت خود اشتباه کرده باشند، بخش مهمی از خودآگاهی است.
موفقیت همیشه خودآگاهی را بیشتر نمیکند
قدرت میتواند اعتمادبهنفس و توانایی تصمیمگیری را تقویت کند، اما در عین حال ممکن است فرد را از بازخوردهای ضروری دور کند. هرچه جایگاه یک رهبر بالاتر میرود، احتمال اینکه دیگران بدون نگرانی حقیقت را به او بگویند ممکن است کمتر شود.
به همین دلیل، خودآگاهی در سطوح بالای قدرت چیزی نیست که بتوان آن را بدیهی دانست. رهبرانی که میخواهند نقاط کور خود را بشناسند، باید عمداً شرایطی ایجاد کنند که در آن شنیدن نظر مخالف و پذیرش نقد امکانپذیر باشد.
شاید نکته اصلی این باشد که موفقیت لزوماً خودآگاهی را از بین نمیبرد، اما میتواند شرایطی ایجاد کند که حفظ آن دشوارتر شود. به همین دلیل، هرچه قدرت بیشتر میشود، اهمیت داشتن افرادی که بتوانند بدون ترس حقیقت را بگویند نیز افزایش پیدا میکند.
برای خواندن مطالب بیشتر درباره روانشناسی، رهبری و رفتار انسان، به آماج مراجعه کنید.