به گزارش آماج، شاید برای بسیاری از خانوادهها این تجربه آشنا باشد که کودک با مادربزرگ مادری رابطهای صمیمیتر و روزمرهتر دارد. پژوهشهای مختلف نیز نشان دادهاند که در بسیاری از خانوادهها، مادربزرگ مادری تماس و ارتباط بیشتری با نوه دارد. با این حال، این الگو لزوماً به معنای محبت بیشتر نیست؛ بلکه نحوه شکلگیری روابط خانوادگی، میزان تماس و نزدیکی مادر با والدین خود و فرصتهای بیشتری که برای حضور در زندگی کودک ایجاد میشود، نقش مهمی دارد.
پژوهشها چه میگویند؟
توماس پولت، روانشناس دانشگاه نورثامبریا، به همراه دانیل نتل از دانشگاه نیوکاسل و مارک نلیسن از دانشگاه آنتورپ، در پژوهشی روی بیش از ۷ هزار خانواده بریتانیایی دریافتند که پدربزرگها و مادربزرگهای مادری معمولاً تماس بیشتری با نوزادان دارند و حمایت بیشتری از خانواده ارائه میکنند.
این یافته تنها به یک مطالعه محدود نیست. پژوهشهایی که میزان نزدیکی عاطفی نوهها به اعضای خانواده را بررسی کردهاند، در موارد متعددی مادربزرگ مادری را در میان نزدیکترین اعضای خانواده پس از والدین و خواهر و برادرها قرار دادهاند. در یک مطالعه درباره نوجوانان بریتانیایی نیز مادربزرگ مادری مهمترین عضو خانواده خارج از والدین و خواهر و برادرها شناخته شد.
جالب آنکه این تفاوت همیشه با فاصله جغرافیایی توضیح داده نمیشود. در پژوهش پولت و همکارانش، مادربزرگهای مادری حتی در شرایطی که پدربزرگها و مادربزرگهای پدری در فاصله نزدیکتری زندگی میکردند، تماس بیشتری با نوهها داشتند.
رابطه مادر و مادربزرگ؛ پلی برای نزدیک شدن به نوه
یکی از توضیحهای مهم برای این الگو، رابطه میان نسل میانی و والدین آنهاست. ریچارد میچالسکی از دانشگاه هالینز و تاد شاکلفورد از دانشگاه اوکلند در پژوهشی دریافتند که هرچه پدربزرگها و مادربزرگها از نظر عاطفی به فرزندان بزرگسال خود نزدیکتر باشند، معمولاً رابطه نزدیکتری نیز با نوههایشان دارند.
به بیان ساده، رابطه میان مادر و مادرش میتواند مانند پلی برای شکلگیری رابطه مادربزرگ و نوه عمل کند. در بسیاری از خانوادهها، مادر نقش پررنگی در هماهنگی ارتباطات خانوادگی دارد و طبیعی است که در این فرایند، با افرادی که خودش به آنها نزدیکتر است ارتباط بیشتری برقرار کند.
این نزدیکی میتواند از دوران بارداری آغاز شود. مادربزرگ ممکن است در دوران بارداری و تولد کودک حضور داشته باشد، در هفتههای نخست پس از زایمان به دخترش کمک کند و در مراقبت از نوزاد سهمی داشته باشد. با گذشت زمان نیز او با برنامه خواب کودک، علایق غذایی، عادتهای روزانه و حتی نگرانیهای او آشنا میشود.
در سالهای بعد، همین حضور مداوم میتواند رابطهای عمیق ایجاد کند. مادربزرگی که بیشتر در کنار کودک بوده، ممکن است از دوستان مدرسه، علایق، ترسها و اتفاقات روزمره او نیز آگاهی بیشتری داشته باشد.
در نتیجه، صمیمیت میان نوه و مادربزرگ لزوماً از ابتدا تعیین نشده است؛ بلکه میتواند بهتدریج و از طریق تماسهای مکرر، تماس تلفنی، دیدارها، مراقبت از کودک و حضور در موقعیتهای مهم زندگی شکل بگیرد.
نقش نظریه تکاملی در توضیح این الگو
برخی پژوهشگران برای توضیح تفاوت میان مادربزرگ مادری و پدری، به نظریههای تکاملی نیز اشاره کردهاند. از این دیدگاه، یک مادر از ارتباط زیستی خود با فرزندش اطمینان دارد و مادر او نیز از طریق دخترش ارتباط زیستی با نوه را میشناسد. در مقابل، در جوامع تاریخی، درباره پدر بودن یک مرد قطعیت زیستی کمتری وجود داشته است.
بر اساس همین دیدگاه، برخی پژوهشگران الگویی از سرمایهگذاری بیشتر مادربزرگ مادری و سرمایهگذاری کمتر برخی بستگان پدری را مطرح کردهاند. با این حال، این توضیح تنها یکی از عوامل احتمالی است و نمیتوان تمام تفاوتهای روابط خانوادگی را با زیستشناسی توضیح داد.
کریستن هاکس، انسانشناس دانشگاه یوتا، از جمله پژوهشگرانی است که در چارچوب «فرضیه مادربزرگ» به نقش مادربزرگها در حمایت از نسل بعد پرداخته است. طبق این دیدگاه، کمک مادربزرگ به دخترش میتواند بهطور غیرمستقیم به نفع نوه نیز باشد؛ برای مثال، وقتی مادربزرگ بخشی از مسئولیتهای روزمره را بر عهده میگیرد، مادر فرصت بیشتری برای استراحت و مراقبت از فرزند پیدا میکند.
چرا رابطه با مادربزرگ پدری ممکن است متفاوت باشد؟
مادربزرگ پدری ممکن است به دلایل مختلف فرصت کمتری برای ایجاد رابطه نزدیک با نوه داشته باشد. فاصله جغرافیایی، تفاوت در شیوه ارتباط پدر و مادر، برنامه کاری، نحوه تقسیم تعطیلات و حتی جدایی والدین میتواند میزان تماس او با کودک را کاهش دهد.
برای مثال، پس از طلاق والدین، اگر کودک بیشتر با مادر زندگی کند، خانواده مادری ممکن است همچنان دسترسی بیشتری به او داشته باشند؛ در حالی که خانواده پدری ممکن است به دلایل مختلف فرصت کمتری برای دیدار پیدا کنند.
بنابراین، فاصله بیشتر لزوماً نشانه محبت کمتر نیست. ممکن است مادربزرگ پدری همان اندازه به نوه خود علاقه داشته باشد، اما فرصتهای کمتری برای حضور مستمر در زندگی او در اختیارش باشد.
این الگو یک قانون قطعی نیست
با وجود تکرار این الگو در برخی مطالعات، نباید آن را به همه خانوادهها تعمیم داد. بسیاری از افراد رابطهای بسیار نزدیک با مادربزرگ پدری، پدربزرگ، ناپدربزرگ یا مادربزرگ ناتنی خود دارند. شخصیت کودک و بزرگسال، فاصله محل زندگی، شرایط خانوادگی، طلاق و ازدواج مجدد و مهمتر از همه میزان حضور واقعی افراد میتواند مسیر رابطه را کاملاً تغییر دهد.
در واقع، آنچه پژوهشها بیشتر نشان میدهند یک الگوی آماری در برخی جمعیتهاست، نه اینکه کودکان بهطور ذاتی مادربزرگ مادری را بیشتر دوست دارند.
نزدیکی عاطفی معمولاً از حضور و تعامل مداوم ساخته میشود. مادربزرگی که در سالهای مختلف زندگی کودک کنار او بوده، با او وقت گذرانده، به حرفهایش گوش داده و در لحظات مهم حضور داشته است، فرصت بیشتری برای ساختن یک پیوند عمیق پیدا میکند؛ صرفنظر از اینکه در شجرهنامه خانوادگی در کدام سمت قرار گرفته باشد.
بنابراین اگر در خانوادهای کودک به مادربزرگ مادری نزدیکتر است، این موضوع لزوماً به معنای عشق بیشتر او نیست. ممکن است این رابطه صرفاً از طریق سالها حضور، تماس و فرصتهای بیشتر برای باهمبودن شکل گرفته باشد. برای مطالعه مطالب بیشتر درباره خانواده، فرزندپروری و روابط انسانی، به آماج مراجعه کنید.