افرادی که در مدرسه ضعیف بودند اما زندگی را بهتر می‌فهمند؛ این نوع هوش هرگز در کلاس‌ها سنجیده نشد

برخی افراد در محیط‌های آموزشی عملکرد درخشانی ندارند، اما در موقعیت‌های واقعی زندگی توانایی‌هایی مانند درک احساسات دیگران، حل مسائل عملی، تعمیر وسایل پیچیده یا مدیریت شرایط دشوار را به‌خوبی نشان می‌دهند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد این افراد الزاماً «کندآموز» نیستند؛ بلکه ممکن است نوعی از توانایی‌های ذهنی را داشته باشند که نظام آموزشی سنتی برای اندازه‌گیری آن طراحی نشده است.

به گزارش آماج، برچسب «کند بودن» که بسیاری از دانش‌آموزان در سال‌های ابتدایی زندگی دریافت می‌کنند، در بسیاری از موارد تصویری نادرست از توانایی‌های واقعی آن‌ها ارائه می‌دهد. مشکل اصلی ممکن است نه در توانایی فرد، بلکه در محیطی باشد که تنها چند نوع محدود از استعدادها را ارزیابی می‌کند.

کودکانی که در بازار نابغه ریاضی بودند اما در مدرسه شکست می‌خوردند

یکی از نمونه‌های قابل توجه درباره تفاوت میان عملکرد تحصیلی و توانایی واقعی، پژوهشی است که در دهه ۱۹۸۰ توسط ترزینیا نونس کارراهِر و همکارانش روی کودکان فروشنده در بازارهای خیابانی شهر رسیف برزیل انجام شد.

این کودکان هر روز در بازار محاسبات پیچیده‌ای را به‌صورت ذهنی انجام می‌دادند؛ قیمت‌ها را ترکیب می‌کردند، مقدار پول دریافتی را حساب می‌کردند و بدون کاغذ و قلم باقی پول مشتری را اعلام می‌کردند.

اما زمانی که همان مسائل دقیقاً با همان اعداد و عملیات به شکل تمرین‌های مدرسه‌ای روی کاغذ ارائه شد، بسیاری از همین کودکان دچار مشکل شدند. ریاضی تغییر نکرده بود؛ تنها محیط تغییر کرده بود.

در بازار، آن‌ها سریع، مطمئن و دقیق بودند، اما روی برگه امتحان مانند دانش‌آموزانی ضعیف به نظر می‌رسیدند. این مثال نشان می‌دهد گاهی «ضعف در یک مهارت» در واقع به معنای «ضعف در همان مهارت، در محیطی خاص» است.

هوش فقط نمره ریاضی و زبان نیست

هاوارد گاردنر، روان‌شناس دانشگاه هاروارد، در کتاب «چارچوب‌های ذهن» در سال ۱۹۸۳ مطرح کرد که هوش یک توانایی واحد نیست، بلکه مجموعه‌ای از قابلیت‌های مختلف است.

او ابتدا هفت نوع هوش را معرفی کرد و بعدها هوش طبیعت‌گرا را نیز به این فهرست افزود. در میان این انواع، هوش زبانی و منطقی-ریاضی همان‌هایی هستند که مدارس بیشتر روی آن‌ها تمرکز می‌کنند.

اما توانایی‌های دیگری نیز وجود دارند؛ مانند هوش بدنی-حرکتی که در مهارت‌هایی مانند جراحی، ورزش یا تعمیرکاری دیده می‌شود، هوش میان‌فردی برای درک دیگران و هوش درون‌فردی برای شناخت احساسات و انگیزه‌های شخصی.

البته نظریه هوش‌های چندگانه گاردنر در میان پژوهشگران محل بحث است و برخی متخصصان معتقدند این توانایی‌ها کاملاً مستقل از یکدیگر نیستند. با این حال، این دیدگاه یک نکته مهم را برجسته می‌کند: سیستم آموزشی ممکن است تنها بخشی از توانایی‌های انسان را اندازه‌گیری کند.

هوش عملی؛ توانایی حل مشکلات واقعی زندگی

رابرت استرنبرگ، روان‌شناس آمریکایی، مفهوم «هوش عملی» را برای توضیح توانایی حل مسائل پیچیده و واقعی زندگی مطرح کرد؛ مسائلی که معمولاً پاسخ مشخصی در کتاب‌های درسی ندارند.

او بر مفهوم «دانش ضمنی» تأکید داشت؛ یعنی مهارت‌هایی که افراد از طریق تجربه و انجام کار یاد می‌گیرند، نه از طریق آموزش رسمی.

برای مثال، هیچ کتاب درسی دقیقی وجود ندارد که به فرد یاد بدهد چگونه مشتری عصبانی را آرام کند، مشکل یک دستگاه خراب را از روی صدا تشخیص دهد یا در شرایط پراسترس تصمیم درست بگیرد. این مهارت‌ها معمولاً در عمل شکل می‌گیرند.

هرچند میزان استقلال این نوع هوش از بهره هوشی عمومی همچنان مورد بحث پژوهشگران است، اما یک واقعیت روشن است: بسیاری از مهارت‌های ارزشمند زندگی در آزمون‌های کتبی مدرسه دیده نمی‌شوند.

توانایی درک دیگران؛ هوشی که کمتر دیده می‌شود

برخی افراد توانایی خاصی در خواندن فضای اجتماعی دارند؛ آن‌ها می‌توانند احساسات دیگران را پیش از بیان شدن تشخیص دهند یا بفهمند فرد مقابل در یک لحظه به چه چیزی نیاز دارد.

پیتر سالووی و جان مایر در سال ۱۹۹۰ مفهوم «هوش هیجانی» را برای توضیح توانایی شناخت احساسات خود و دیگران، تمایز میان آن‌ها و استفاده از این اطلاعات برای تصمیم‌گیری مطرح کردند.

این توانایی را می‌توان در افرادی دید که پیش از صحبت کردن دوستشان متوجه ناراحتی او می‌شوند، پرستاری که می‌داند بیمار مضطرب به شوخی نیاز دارد یا سکوت، یا فردی که می‌تواند حال‌وهوای یک جمع را به‌سرعت تشخیص دهد.

اگر سیستم آموزشی شما را درست ارزیابی نکرد چه؟

اگر کسی در مدرسه احساس کرده که توانایی‌هایش دیده نشده، بهتر است به جای تمرکز روی نمرات گذشته، به موقعیت‌هایی توجه کند که در آن‌ها احساس توانمندی، تمرکز و اعتمادبه‌نفس بیشتری دارد.

محیط‌هایی که فرد در آن‌ها سریع تصمیم می‌گیرد، خلاق می‌شود یا مشکلات را به‌طور طبیعی حل می‌کند، اطلاعات مهم‌تری درباره استعدادهای واقعی او ارائه می‌دهند.

مهارت‌های عملی با انجام دادن رشد می‌کنند، نه فقط با مطالعه. ممکن است توانایی یک فرد در کارگاه، آشپزخانه، فروشگاه، تیم کاری یا ارتباط با دیگران شکوفا شود؛ حتی اگر در آزمون‌های سنتی چندان موفق نبوده باشد.

سال‌های مدرسه تنها داده‌هایی درباره عملکرد فرد در یک سیستم محدود هستند، نه حکمی درباره میزان هوش یا ارزش او. همان کودکان بازار برزیل همیشه توانایی محاسبه داشتند؛ فقط به جای برگه امتحان، به شرایط واقعی نیاز داشتند تا استعدادشان دیده شود.

برای خواندن تازه‌ترین مطالب روان‌شناسی، سبک زندگی و علوم انسانی، مطالب آماج را دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × دو =

آخرین اخبار آماج

ترند ترین

آخرین مقالات آماج

ویدیو ها