روان‌شناسی می‌گوید افرادی که همیشه می‌گویند «چیزی نیست» لزوماً مقاوم نیستند؛ شاید سال‌ها یاد گرفته‌اند درد خود را پنهان کنند

به گزارش آماج، اگر وقتی شرایط سخت می‌شود ناخودآگاه می‌گویید «خوبم»، «چیز مهمی نیست» یا «دیگران مشکلات بدتری دارند»، ممکن است این واکنش بیش از آنکه نشانه تاب‌آوری باشد، عادتی باشد که در طول سال‌ها شکل گرفته است. پژوهش‌های روان‌شناختی نشان می‌دهند محیط‌های عاطفی نامعتبر می‌توانند افراد را به سرکوب احساسات و کم‌اهمیت جلوه دادن رنج خود سوق دهند.

این عادت لزوماً به معنای ضعف یا مشکل شخصیتی نیست. گاهی فرد از دوران کودکی یاد می‌گیرد که بیان ناراحتی نتیجه چندانی ندارد و در نتیجه، به‌تدریج احساسات خود را پیش از آنکه دیگران کوچک بشمارند، خودش کوچک می‌کند.

«چیزی نیست» همیشه گزارش دقیقی از حال ما نیست

وقتی فرد می‌گوید «آن‌قدرها هم بد نبود»، لزوماً درباره شدت درد خود صحبت نمی‌کند؛ گاهی در واقع در حال پیش‌بینی واکنش فرد مقابل است. روان‌شناسان برای محیط‌هایی که در آن احساسات فرد به‌طور مداوم نادیده گرفته یا کم‌اهمیت جلوه داده می‌شود، از مفهوم «محیط عاطفی نامعتبر» استفاده می‌کنند.

در چنین محیطی ممکن است به فرد گفته شود واکنش او بیش از اندازه است، مشکلش آن‌قدرها جدی نیست یا بهتر است درباره احساسات ناخوشایند صحبت نکند. نکته مهم این است که چنین الگویی الزاماً از رفتار والدین بی‌محبت یا خشن ناشی نمی‌شود؛ گاهی والدین نیز همان شیوه‌ای را تکرار می‌کنند که خودشان در کودکی آموخته‌اند.

کودکان از واکنش دیگران به احساساتشان یاد می‌گیرند

کودک به‌تدریج متوجه می‌شود ابراز هر احساس چه نتیجه‌ای برای او دارد. اگر صحبت کردن درباره ناراحتی، ترس یا تنهایی با بی‌توجهی روبه‌رو شود، ممکن است کودک نتیجه بگیرد که پنهان کردن این احساسات راه مؤثرتری برای دریافت توجه و ارتباط است.

برخی پژوهش‌ها نیز نشان داده‌اند که تجربه بی‌اعتبار شدن عاطفی در دوران رشد با سرکوب هیجانی در بزرگسالی ارتباط دارد؛ یعنی فرد به مرور در پنهان کردن احساسات و نگفتن آنچه واقعاً تجربه می‌کند، مهارت بیشتری پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، کم‌اهمیت جلوه دادن درد معمولاً یک تصمیم آگاهانه نیست؛ بلکه بیشتر شبیه تکرار الگویی است که فرد سال‌ها پیش یاد گرفته است.

سرکوب احساسات، درد را از بین نمی‌برد

یکی از نکات مهم در این زمینه تفاوت میان «کنترل احساس» و «پنهان کردن احساس» است. فرد ممکن است از بیرون آرام و کاملاً مسلط به نظر برسد، اما این ظاهر لزوماً به معنای خاموش شدن واکنش‌های درونی نیست.

پژوهش‌های مربوط به سرکوب هیجانی نشان داده‌اند که پنهان کردن نشانه‌های ظاهری یک احساس می‌تواند همچنان با برانگیختگی فیزیولوژیک همراه باشد. به بیان ساده، ممکن است زنگ هشدار را بی‌صدا کنید، اما لزوماً سیستم هشدار را خاموش نکرده‌اید.

افرادی که به شکل عادت‌گونه احساسات خود را سرکوب می‌کنند، در برخی مطالعات احساسات منفی بیشتر، رضایت کمتر از زندگی، عزت‌نفس پایین‌تر و حمایت اجتماعی محدودتری گزارش کرده‌اند.

تاب‌آوری با کوچک شمردن درد تفاوت دارد

تاب‌آوری به معنای توانایی تحمل و عبور از شرایط دشوار است؛ اما کوچک شمردن درد، اساساً تلاش برای انکار وزن آن است.

این دو رفتار ممکن است از بیرون شبیه هم به نظر برسند. فرد تاب‌آور ممکن است با وجود دشواری شرایط به زندگی ادامه دهد، در حالی که فردی که احساساتش را سرکوب می‌کند نیز ممکن است ظاهراً هیچ مشکلی نداشته باشد. تفاوت اصلی در این است که فرد دوم ممکن است حتی برای خودش هم اعتراف نکند که شرایط تا چه اندازه دشوار بوده است.

سه نشانه که می‌تواند از کم‌اهمیت جلوه دادن احساسات خبر دهد

۱. خلاصه کردن یک دوره سخت در چند کلمه

اگر فردی درباره هفته‌ها یا ماه‌های دشوار زندگی خود فقط می‌گوید «یک مقدار اوضاع شلوغ بود» یا «چیز خاصی نبود»، ممکن است در حال کم‌اهمیت جلوه دادن تجربه واقعی خود باشد.

۲. مقایسه مداوم با افرادی که شرایط بدتری دارند

عبارت‌هایی مانند «مشکلم جدی نیست، چون دیگران مشکلات بزرگ‌تری دارند» همیشه نشانه نگاه واقع‌بینانه نیست. گاهی این مقایسه به مجوزی تبدیل می‌شود که فرد برای بیان نکردن درد خود به آن نیاز دارد.

۳. عذرخواهی پیش از بیان احساس واقعی

جملاتی مانند «ببخشید، شاید مسخره باشد، ولی…» می‌توانند نشان دهند فرد پیش از آنکه دیگری احساسش را کم‌اهمیت جلوه دهد، خودش این کار را انجام داده است.

از «خوبم» به سمت بیان دقیق احساسات

تغییر این الگو لزوماً به معنای صحبت کردن درباره همه مشکلات با همه افراد نیست. یکی از قدم‌های ساده می‌تواند دقیق‌تر نام‌گذاری کردن احساس باشد.

برای مثال، تفاوت زیادی میان گفتن «خوبم» و گفتن «از اتفاقی که افتاد خجالت‌زده‌ام و چند شب است خوابم نمی‌برد» وجود دارد. نام‌گذاری دقیق احساسات می‌تواند به فرد کمک کند تجربه درونی خود را بهتر بشناسد و آن را از حالت مبهم خارج کند.

قدم بعدی می‌تواند کنار گذاشتن مقایسه باشد. لازم نیست برای اثبات اینکه حق ناراحت بودن دارید، نشان دهید دیگران شرایط بدتری دارند. تجربه شما می‌تواند دشوار باشد، حتی اگر فرد دیگری با مشکل بزرگ‌تری روبه‌رو باشد.

فقط با یک نفر صادق باشید

لازم نیست ناگهان همه احساسات خود را با اطرافیان در میان بگذارید. صحبت کردن صادقانه با یک فرد قابل اعتماد می‌تواند نقطه شروع مناسبی باشد.

اگر سال‌ها این باور در ذهن شما شکل گرفته که بیان ناراحتی نتیجه‌ای ندارد، تنها راه اصلاح آن، تجربه واکنش‌های متفاوت است. ممکن است این بار کسی به جای کوچک شمردن مشکل شما، واقعاً گوش کند.

همین موضوع درباره نحوه برخورد با دیگران نیز صدق می‌کند. وقتی فردی از یک تجربه سخت صحبت می‌کند، لازم نیست فوراً به دنبال جنبه مثبت ماجرا بگردیم یا بگوییم «همه‌چیز درست می‌شود». گاهی ساده‌ترین واکنش، جدی گرفتن تجربه اوست؛ مثلاً گفتن اینکه «به نظر می‌رسد واقعاً شرایط سختی بوده است».

در نهایت، جمله «چیزی نیست» همیشه نشانه قدرت نیست. گاهی این جمله پاسخی است که فرد مدت‌ها پیش یاد گرفته و آن‌قدر تکرارش کرده که دیگر تشخیص دادن تفاوت میان «خوب بودن» و «خالی بودن» برایش دشوار شده است.

برای خواندن مطالب بیشتر درباره روان‌شناسی، سلامت ذهن و رفتار انسان، به آماج مراجعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × پنج =

آخرین اخبار آماج

ترند ترین

آخرین مقالات آماج

ویدیو ها