به گزارش آماج، بسیاری از رهبران سازمانها معتقدند که استراتژی مناسبی داشتهاند اما در مرحله اجرا با شکست مواجه شدهاند. کارشناسان حوزه رهبری میگویند در بسیاری از موارد، مشکل نه در خود استراتژی، بلکه در ناتوانی رهبران برای انتقال شفاف آن به اعضای تیم است.
«گرگ ساتل»، نویسنده و پژوهشگر حوزه رهبری، در یادداشتی برای Fast Company تأکید میکند که موفقیت هر سازمان به اقدام جمعی وابسته است و این اقدام تنها زمانی شکل میگیرد که افراد مقصد، اهداف و دلایل تصمیمها را بهدرستی درک کنند. او سه اصل اساسی را برای برقراری ارتباط مؤثر معرفی میکند.
۱. بودجه شناختی مخاطب را هدر ندهید
به گفته ساتل، هر مخاطب ظرفیت محدودی برای پردازش اطلاعات دارد؛ ظرفیتی که میتوان آن را «بودجه شناختی» نامید. رهبران معمولاً به دلیل تسلط بر موضوع، تلاش میکنند تمام جزئیات، اصطلاحات تخصصی و استدلالهای خود را منتقل کنند، اما همین موضوع باعث میشود پیام اصلی در میان انبوه اطلاعات گم شود.
او با اشاره به اصل معروف «تیغ اوکام» توضیح میدهد که هر بخش از پیام باید هدف مشخصی داشته باشد. اگر حذف بخشی از توضیحات، آسیبی به مفهوم اصلی وارد نمیکند، بهتر است آن بخش حذف شود تا مخاطب بتواند پیام را سریعتر و شفافتر دریافت کند.
۲. بر ارزشهای مشترک تمرکز کنید، نه تفاوتها
بسیاری از مدیران تلاش میکنند خود را بهعنوان رهبرانی متفاوت، نوآور و تحولآفرین معرفی کنند. اما نویسنده معتقد است تأکید بیش از حد بر تفاوتها میتواند فاصلهای میان رهبر و مخاطبان ایجاد کند و حتی مقاومت در برابر تغییر را افزایش دهد.
به باور او، برای جلب همراهی افراد باید پیام را بر پایه ارزشهایی بنا کرد که همه با آنها موافق هستند؛ ارزشهایی مانند تولید محصولات بهتر، افزایش کیفیت خدمات، کاهش هزینهها یا بهبود عملکرد سازمان.
ساتل با اشاره به تجربه اجرای روشهای توسعه نرمافزار «اجایل» (Agile) توضیح میدهد که تمرکز بیش از حد بر ویژگیهای متفاوت این رویکرد، در برخی سازمانها باعث کاهش استقبال از آن شده است؛ در حالی که پیوند دادن این روش با اهداف مشترک سازمانی، شانس موفقیت آن را افزایش میدهد.
۳. ابتدا بفهمید مخاطب شما چه گفتوگویی میخواهد
سومین اصل، شناخت نوع گفتوگویی است که مخاطبان انتظار دارند. ساتل با استناد به دیدگاه «چارلز دوهیگ»، نویسنده کتاب Supercommunicators، میگوید بیشتر گفتوگوها حول سه محور شکل میگیرند: تحلیل و واقعیتها، احساسات یا هویت.
به گفته او، بسیاری از رهبران تنها برای ارائه استدلالهای منطقی آماده میشوند، در حالی که ممکن است کارکنان در آن لحظه بیش از هر چیز به همدلی، درک احساسات یا تقویت حس تعلق نیاز داشته باشند.
اگر سازمان در شرایط بحرانی یا احساسی قرار دارد، ارائه آمار و تحلیلهای خشک نمیتواند پاسخگوی نیاز مخاطبان باشد. از سوی دیگر، زمانی که کارکنان به دنبال راهکار عملی هستند، سخنرانیهای صرفاً انگیزشی نیز تأثیر چندانی نخواهد داشت.
ارتباط مؤثر؛ مهمترین ابزار رهبری
این پژوهشگر معتقد است نقش رهبران امروز دیگر تنها برنامهریزی و مدیریت نیست؛ بلکه آنها باید بتوانند معنا خلق کنند، اعتماد بسازند و افراد را حول یک هدف مشترک متحد کنند.
به باور او، تغییرات بزرگ زمانی رخ میدهد که گروههای مختلف، روایت مشترکی از آینده داشته باشند و این هدف تنها از طریق ارتباطی شفاف، ساده و متناسب با نیاز مخاطبان امکانپذیر خواهد بود.
آیا شما هم تجربهای از مدیرانی داشتهاید که با ارتباط مؤثر، انگیزه و همراهی بیشتری در تیم ایجاد کنند؟ دیدگاه خود را با مخاطبان آماج به اشتراک بگذارید.