به گزارش آماج، یک آزمایش کوچک در دانشگاه هاروارد نشان داده است که نحوه برخورد با نتیجه کار میتواند بر تمایل افراد برای ادامه دادن یک فعالیت اثر بگذارد. در این آزمایش، مردانی که مدلهای لگو میساختند، زمانی که ساختههایشان روی میز باقی میماند، بهطور میانگین مدلهای بیشتری نسبت به گروهی ساختند که آزمایشگر بلافاصله مدلهای تکمیلشده را از هم باز میکرد.
شرکتکنندگان در این آزمایش بهطور میانگین ۱۰٫۶ مدل ساختند، در حالی که این رقم در گروهی که ساختههایشان هنگام ادامه کار از هم باز میشد، به ۷٫۲ مدل رسید. این تفاوت، پرسش جالبی را درباره نقش «مشاهده پیشرفت» در انگیزه انسان مطرح میکند؛ هرچند نباید نتایج یک آزمایش کوچک را مستقیماً به محیطهای کاری واقعی تعمیم داد.
آزمایش لگو در هاروارد چگونه انجام شد؟
این پژوهش در سال ۲۰۰۸ توسط دن آریلی، امیر کمنیکا و دراژن پرلچ انجام شد و در مقالهای با عنوان «جستوجوی معنا توسط انسان: مطالعه موردی لگو» منتشر شد.
در این آزمایش، ۴۰ دانشجوی مرد بهصورت تصادفی در دو گروه قرار گرفتند. آنها در ازای ساخت مدلهای لگو Bionicle پول دریافت میکردند؛ برای نخستین مدل ۲ دلار پرداخت میشد و مبلغ پرداختی برای مدلهای بعدی هر بار ۱۱ سنت کاهش پیدا میکرد تا به حداقل ۲ سنت برسد.
در یک گروه که وضعیت «معنادار» نامیده شد، مدلهای ساختهشده روی میز باقی میماندند. اما در گروه دیگر که شرایط «سیزیف» نام داشت، آزمایشگر همزمان با ادامه کار شرکتکننده، مدلهای ساختهشده را از هم باز میکرد و قطعات را دوباره در اختیار او قرار میداد.
وقتی نتیجه کار باقی میماند، ادامه دادن آسانتر میشود؟
از نظر فیزیکی، تفاوت میان دو گروه بسیار کوچک بود. هر دو گروه همان مدلها را با همان قطعات میساختند و حتی مدلهایی که در گروه نخست باقی میماندند، قرار نبود برای همیشه حفظ شوند.
با این حال، باقی ماندن مدل ساختهشده میتوانست به فرد احساس ملموستری از پایان یک مرحله بدهد. در مقابل، زمانی که محصول کار بلافاصله از بین میرفت، نتیجه تلاش کمتر قابل مشاهده بود.
این موضوع به ایدهای مهم درباره انگیزه اشاره میکند: گاهی دیدن یک نتیجه ملموس، حتی اگر موقتی باشد، میتواند به فرد کمک کند ارزش ادامه دادن فعالیت را احساس کند.
این آزمایش به معنای افزایش بهرهوری نیست
یکی از نکات مهم درباره این پژوهش آن است که افزایش تعداد مدلهای ساختهشده را نباید با افزایش سرعت یا بهرهوری اشتباه گرفت. آزمایش بررسی میکرد افراد تا چه زمانی حاضرند به ساخت مدلها ادامه دهند، نه اینکه در یک بازه زمانی مشخص با چه سرعتی کار میکنند.
همچنین نمیتوان از این آزمایش نتیجه گرفت که همین اثر در همه محیطهای کاری یا برای همه افراد رخ میدهد. محیط واقعی کار عواملی مانند حقوق، فشار زمانی، همکاران، اهداف سازمانی، امنیت شغلی و فرصت پیشرفت را دربرمیگیرد؛ عواملی که در یک آزمایش ساده ساخت لگو وجود ندارند.
از سوی دیگر، میانگین گروهها نیز به این معنا نیست که همه افراد یک گروه دقیقاً رفتار مشابهی داشتهاند. میانگین صرفاً خلاصهای از نتایج مشاهدهشده در آن گروه است.
پیشرفتهای کوچک در محیط کار هم مهماند
یافتههای آزمایش لگو با پژوهش دیگری درباره تجربه کارکنان در محیط واقعی کار نیز ارتباط مفهومی دارد. ترزا آمابیل و استیون کرامر در پروژهای با بررسی حدود ۱۲ هزار یادداشت روزانه از ۲۳۸ کارمند در هفت شرکت، به نقش پیشرفت در کار معنادار و ارتباط آن با احساسات، برداشت افراد از کار و انگیزه آنها پرداختند.
این پژوهش نشان داد که پیشرفتهای کوچک نیز میتوانند در تجربه روزانه کارکنان اهمیت داشته باشند و فقط موفقیتهای بزرگ و نهایی نیستند که بر احساس افراد نسبت به کارشان اثر میگذارند. در مقابل، موانع و شکستها نیز میتوانند روز کاری را تحت تأثیر قرار دهند.
البته این مطالعه با آزمایش لگو یکسان نیست. آزمایش هاروارد یک شرایط مشخص را در محیط کنترلشده بررسی کرد، در حالی که پژوهش مربوط به محیط کار بر گزارشهای روزانه کارکنان تکیه داشت. بنابراین، این دو پژوهش را باید شواهد مرتبط اما مستقل در نظر گرفت.
از بین رفتن یک محصول همیشه به معنای بیفایده بودن کار نیست
نتیجه این پژوهش را نباید به این معنا تفسیر کرد که در محیط کار همیشه باید نتیجه هر فعالیت حفظ شود. در بسیاری از حوزهها، حذف یا بازسازی بخشی از کار کاملاً طبیعی است. نمونههای اولیه محصولات کنار گذاشته میشوند، کدها بازنویسی میشوند و طرحها ممکن است چندین بار تغییر کنند.
تفاوت مهم این است که فرد بتواند بفهمد چرا یک مرحله از کار تغییر کرده یا کنار گذاشته شده است. برای مثال، اگر یک تیم مهندسی پس از شکست یک آزمایش، قطعهای را دوباره طراحی کند و طراحی جدید مشکل قبلی را برطرف کند، نسخه قبلی با وجود کنار گذاشته شدن، اطلاعات ارزشمندی ایجاد کرده است.
در مقابل، اگر همان تیم بارها مجبور شود یک کار را به دلیل دستورهای نامشخص و متناقض تکرار کند، ممکن است احساس کند تلاشش هیچ پیشرفت واقعی ایجاد نمیکند. این سناریوها مستقیماً در آزمایش لگو بررسی نشدهاند، اما میتوانند نشان دهند چرا درک مسیر پیشرفت برای تجربه کاری اهمیت دارد.
آزمایش کوچک لگو چه چیزی به ما یاد میدهد؟
آزمایش هاروارد ثابت نمیکند که «معنادار بودن» میتواند جای دستمزد مناسب یا شرایط کاری پایدار را بگیرد. همچنین نمیتوان بر اساس آن نتیجه گرفت که یک توضیح انگیزشی میتواند فشار کاری بیش از حد را جبران کند.
اهمیت این آزمایش بیشتر در یک نکته ساده است: آنچه پس از پایان یک مرحله از کار اتفاق میافتد، ممکن است بر تمایل فرد برای انجام مرحله بعدی اثر بگذارد. باقی ماندن یک نتیجه ملموس، یادگیری از یک مرحله یا حتی روشن بودن دلیل بازنگری در کار میتواند به فرد نشان دهد که تلاش او بخشی از یک مسیر بزرگتر است.
یک میز پر از مدلهای لگو شاید شکل بسیار کوچکی از موفقیت باشد، اما همین آزمایش نشان داد که تفاوت میان «باقی ماندن نتیجه کار» و «از بین رفتن فوری آن» میتواند با تفاوت در تمایل افراد برای ادامه دادن فعالیت همراه باشد.
برای مطالعه مطالب بیشتر درباره روانشناسی کار، انگیزه و رفتار انسان در زندگی روزمره، به آماج سر بزنید.