چرا بعضی افراد هیچ‌وقت از خانواده کمک نمی‌خواهند؟ ریشه این خودکفایی افراطی ممکن است به کودکی برگردد

به نقل از آماج، بعضی افراد حتی زمانی که واقعاً به کمک نیاز دارند، ترجیح می‌دهند همه چیز را به تنهایی انجام دهند. آنها ممکن است جابه‌جایی یک وسیله سنگین را بدون کمک دیگران انجام دهند، برای یک موقعیت پزشکی اضطراب‌آور تنها به مرکز درمانی بروند یا ساعت‌ها با یک مشکل مالی و اداری درگیر باشند، در حالی که یکی از اعضای خانواده می‌توانست به‌راحتی کمکشان کند.

وقتی از آنها پرسیده می‌شود «چرا به من زنگ نزدی؟»، معمولاً پاسخ می‌دهند: «خودم از پسش برآمدم.» این رفتار ممکن است از بیرون شبیه غرور یا سرسختی به نظر برسد، اما در برخی افراد، ریشه آن می‌تواند به تجربه‌های دوران کودکی و معنایی که از «نیاز داشتن» آموخته‌اند مربوط باشد.

وقتی کمک خواستن در کودکی به معنای عقب ماندن بود

در بعضی خانواده‌ها، کودکان به شکل مستقیم یا غیرمستقیم متوجه می‌شوند که مستقل بودن بیشتر مورد تحسین قرار می‌گیرد. برای مثال، ممکن است کودکی برای رفتن به خانه دوستش درخواست کمک کند و والدین در پاسخ بگویند: «خواهرت خودش می‌رود.» یا کودک برای انجام تکالیفش کمک بخواهد و واکنش والدین همراه با خستگی و بی‌حوصلگی باشد.

گاهی نیز یکی از فرزندان به دلیل اینکه مشکلی را به تنهایی حل کرده، بیشتر مورد تحسین قرار می‌گیرد. حتی اگر والدین قصد مقایسه نداشته باشند، کودک ممکن است از این رفتارها چنین پیامی دریافت کند که «هرچه کمتر نیاز داشته باشی، توانمندتری».

این پیام‌ها همیشه با رفتارهای شدید یا آشکار همراه نیستند. گاهی تنها یک لحن، یک آه یا تفاوت میان پاسخ «حتماً» و «باز هم؟» کافی است تا کودک احساس کند درخواست کمک هزینه‌ای عاطفی دارد.

در یک مطالعه منتشرشده در سال ۲۰۲۵ در مجله Psychological Bulletin، الکساندر جنسن از دانشگاه بریگام یانگ و مک‌کل جرجنسن-ولز داده‌های بیش از ۱۹ هزار نفر را بررسی کردند. یافته‌های این پژوهش نشان داد کودکانی که رفتار مطلوب کمتری از والدین دریافت کرده بودند، در ادامه زندگی با عزت‌نفس پایین‌تر و روابط ضعیف‌تری روبه‌رو بودند.

البته چنین یافته‌هایی به این معنا نیست که هر فردی که از خانواده کمک نمی‌گیرد، حتماً در کودکی با چنین تجربه‌ای مواجه بوده است؛ خوداتکایی می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد.

وقتی خوداتکایی به بخشی از هویت فرد تبدیل می‌شود

اگر کودک بارها احساس کند نیاز داشتن باعث می‌شود بیشتر مورد قضاوت یا مقایسه قرار بگیرد، ممکن است به‌تدریج تصمیم بگیرد تا حد امکان به کسی نیاز نداشته باشد.

این الگو معمولاً یک‌باره شکل نمی‌گیرد. فرد ابتدا ممکن است درخواست کمک برای کارهای کوچک را کنار بگذارد، سپس مشکلاتش را کمتر با خانواده در میان بگذارد و در نهایت حتی درباره مسائل مهم نیز سکوت کند تا زمانی که خودش آنها را حل کرده باشد.

حتی ممکن است بعد از حل مشکل، ماجرا را بسیار ساده تعریف کند: «هفته پیش این مشکل را داشتم، ولی خودم حلش کردم.» خانواده ممکن است این رفتار را نشانه اعتمادبه‌نفس و توانمندی بدانند، در حالی که فرد شاید در واقع در حال پنهان کردن میزان فشاری باشد که تحمل کرده است.

پژوهشی روی بیش از پنج هزار جوان استرالیایی نیز نشان داده است که خوداتکایی بیشتر با تمایل کمتر به درخواست کمک، چه از افراد نزدیک و چه از منابع حرفه‌ای، ارتباط دارد. با این حال، خوداتکایی به خودی خود ویژگی منفی نیست؛ مسئله زمانی ایجاد می‌شود که «خودم از پسش برمی‌آیم» به این باور تبدیل شود که «فقط زمانی مشکلی ندارم که هرگز به کسی نیاز نداشته باشم».

رقابتی که سال‌هاست تمام شده، اما هنوز ادامه دارد

ممکن است خانواده دیگر هیچ مقایسه‌ای میان فرزندان انجام ندهد و حتی خواهر یا برادری که زمانی رقیب به نظر می‌رسید، امروز یکی از نزدیک‌ترین افراد برای کمک باشد. با این حال، فردی که سال‌ها پیش یاد گرفته روی دیگران حساب نکند، ممکن است همچنان با همان قواعد قدیمی زندگی کند.

او شاید هیچ‌وقت فرصت پیدا نکند بفهمد که شرایط تغییر کرده است؛ چون هرگز درخواست کمک نمی‌کند تا واکنش خانواده را ببیند.

گاهی خانواده نیز این رفتار را به شکل دیگری تفسیر می‌کند. اعضای خانواده ممکن است تصور کنند فرد به آنها اعتماد ندارد، به حضورشان احتیاجی ندارد یا ترجیح می‌دهد فاصله خود را حفظ کند. در نتیجه، آنها نیز کمتر برای کمک پیش‌قدم می‌شوند.

به این ترتیب، یک چرخه شکل می‌گیرد: فرد کمک نمی‌خواهد چون تصور می‌کند درخواستش پذیرفته نخواهد شد و خانواده نیز کمک پیشنهاد نمی‌کند چون فکر می‌کند فرد به کمک آنها نیازی ندارد.

همه افرادی که کمک نمی‌خواهند، مشکل عاطفی ندارند

البته استقلال طبیعی و ترجیح به حل مسائل به‌صورت فردی، به خودی خود نشانه مشکل نیست. بعضی افراد واقعاً دوست دارند کارهایشان را خودشان انجام دهند و این ویژگی می‌تواند بخشی از شخصیت آنها باشد.

از سوی دیگر، همه خانواده‌ها نیز قابل اتکا نیستند. ممکن است فرد در گذشته بارها با انتقاد، بی‌توجهی یا دخالت بیش از حد مواجه شده باشد و بر اساس تجربه تصمیم گرفته باشد برای برخی مسائل روی خانواده حساب نکند.

بنابراین، مسئله زمانی قابل توجه می‌شود که فرد در حال حاضر خانواده‌ای حمایتگر در اختیار دارد، اما صرف درخواست کمک همچنان برایش احساس سنگینی، ضعف یا شرمندگی ایجاد می‌کند؛ گویی قوانین دوران کودکی هنوز در رابطه‌ای اجرا می‌شوند که دیگر همان رابطه گذشته نیست.

چرا جمله «چرا به من زنگ نزدی؟» می‌تواند دردناک باشد؟

وقتی یکی از اعضای خانواده می‌پرسد «چرا به من زنگ نزدی؟»، منظور او ممکن است ساده باشد: «اگر می‌گفتی، کمکت می‌کردم.» اما برای فردی که از کودکی کمک خواستن را با ضعف یا عقب ماندن پیوند داده، همین جمله می‌تواند خاطرات و احساسات قدیمی را دوباره فعال کند.

او لزوماً مغرور نیست یا نمی‌خواهد دیگران را از زندگی خود دور نگه دارد. ممکن است سال‌ها پیش یاد گرفته باشد که نیاز داشتن هزینه‌ای دارد و امن‌ترین راه، انجام دادن همه کارها به تنهایی است.

با این حال، اگر شرایط خانواده تغییر کرده باشد، امتحان کردن یک درخواست ساده و پذیرفتن احتمال دریافت حمایت می‌تواند به فرد نشان دهد که روابط امروز الزاماً شبیه روابط گذشته نیستند. کمک خواستن نیز مانند مستقل بودن، می‌تواند بخشی طبیعی از یک رابطه سالم باشد.

در نهایت، شناخت ریشه‌های چنین الگوهایی به این معنا نیست که همه رفتارهای امروز را باید به کودکی نسبت داد. هدف، درک بهتر رابطه میان تجربه‌های گذشته، باورهای فرد درباره نیاز داشتن و شیوه ارتباط او با خانواده در زمان حال است.

برای خواندن مطالب بیشتر درباره روانشناسی، روابط خانوادگی و الگوهای رفتاری، به آماج مراجعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک + 12 =

آخرین اخبار آماج

ترند ترین

آخرین مقالات آماج

ویدیو ها