سوگ جمعی در سالهای اخیر به یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم وضعیت اجتماعی ایران تبدیل شده است. بسیاری از کارشناسان معتقدند آنچه امروز تجربه میکنیم، تنها مجموعهای از بحرانهای پراکنده نیست، بلکه نوعی اندوه انباشته و ممتد است که فرصت بیان و پردازش نیافته است. مفهوم سوگ جمعی یا Collective Grief به ما کمک میکند بفهمیم چرا احساس خستگی، ناامنی و بیاعتمادی در سطحی گسترده دیده میشود. در این میان، هشدار درباره «سوگ حلنشده» اهمیت ویژهای دارد؛ وضعیتی که میتواند به گسست اجتماعی و فرسایش سرمایه اجتماعی منجر شود.
در گفتوگویی که «خبرواژه» با :contentReference[oaicite:0]{index=0}، حقوقدان و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان انجام داده، او تأکید میکند: «سوگ حلنشده یکی از خطرناکترین وضعیتهای اجتماعی است، زیرا بهطور مستقیم با خشم فروخورده، بیاعتمادی و گسست اجتماعی پیوند دارد.» این جمله، نقطه عزیمت مهمی برای تحلیل شرایط کنونی جامعه ایران است.
سوگ جمعی چیست و چه تفاوتی با سوگ فردی دارد؟
سوگ فردی معمولاً به فقدان یک شخص مشخص مربوط میشود؛ تجربهای عاطفی که در سطح شخصی رخ میدهد. اما سوگ جمعی زمانی شکل میگیرد که احساس فقدان، ناامنی یا از دست دادن معنا، از سطح فردی فراتر رود و به تجربهای مشترک در سطح جامعه تبدیل شود.
سوگ جمعی میتواند نتیجه یک حادثه بزرگ، بحرانهای متوالی، یا انباشت تجربههای ناگوار باشد. در این حالت، جامعه نهتنها برای یک رویداد خاص، بلکه برای مجموعهای از ناامنیهای تکرارشونده سوگوار است.

چرا سوگ جمعی در شرایط کنونی ایران اهمیت دارد؟
به باور سیدناصری، جامعه ایران با نوعی «سوگ ممتد و چندلایه» مواجه است؛ سوگی که نه فرصت نامگذاری پیدا کرده و نه مجال پردازش. این وضعیت جامعه را در حالتی از تعلیق عاطفی قرار میدهد؛ حالتی که نه میتوان آن را صرفاً یک بحران مقطعی دانست و نه میتوان از پیامدهای بلندمدت آن بر سلامت روان جمعی چشمپوشی کرد.
جامعهای که نتواند درباره اندوههایش گفتوگو کند، آنها را به شکلهای دیگری تجربه خواهد کرد؛ در روابط اجتماعی، در رفتارهای روزمره، و حتی در احساس مبهم خستگی جمعی که بهسختی میتوان آن را توضیح داد.
سوگ حلنشده؛ زخمی که بسته نمیشود
یکی از مهمترین هشدارهای این پژوهشگر، درباره پیامدهای سوگ حلنشده است. به گفته او، وقتی جامعه فرصت سوگواری و پردازش رنج را ندارد، اندوه به اشکال دیگری بازمیگردد:
- بیتفاوتی اجتماعی
- پرخاشگری پنهان یا آشکار
- ناامیدی مزمن
- افزایش بیاعتمادی عمومی
از منظر علمی، جوامعی که سوگهای جمعی خود را نادیده میگیرند، در برابر بحرانهای بعدی آسیبپذیرتر میشوند. سوگ حلنشده مانند زخمی است که هر رویداد تازه، آن را دوباره فعال میکند.
رابطه سوگ جمعی با تابآوری اجتماعی
برخی تصور میکنند پرداختن به سوگ جمعی با مفهوم تابآوری اجتماعی در تضاد است. اما سیدناصری تأکید میکند این دو نهتنها متضاد نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند.
اگر تابآوری را صرفاً به معنای «تحمل کردن» یا «ادامه دادن بدون توقف» تعریف کنیم، در واقع جامعه را به انکار رنجهایش تشویق کردهایم. تابآوری واقعی زمانی شکل میگیرد که جامعه بتواند سوگ خود را به رسمیت بشناسد، درباره آن گفتوگو کند و آن را به بخشی از حافظه جمعی تبدیل کند.
تابآوری سطحی در برابر تابآوری عمیق
تابآوری سطحی ممکن است در کوتاهمدت ثبات ظاهری ایجاد کند، اما در بلندمدت به فرسایش عاطفی و فروپاشی سرمایه اجتماعی میانجامد. در مقابل، تابآوری عمیق بر پایه گفتوگو، پذیرش رنج و مشارکت اجتماعی شکل میگیرد.
پیامدهای سوگ جمعی برای کودکان و نوجوانان
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده سوگ جمعی، تأثیر آن بر نسلهای جوان است. کودکان و نوجوانان حتی اگر تجربه مستقیم فقدان نداشته باشند، در فضایی رشد میکنند که سرشار از اضطراب و اندوه بیاننشده است.
این وضعیت میتواند به اضطراب مزمن، بیاعتمادی به آینده و دشواری در تنظیم هیجانات منجر شود. از منظر حقوق کودک، نادیده گرفتن این تأثیرات به معنای انتقال خاموش آسیب از نسلی به نسل دیگر است.

نقش مدرسه، رسانه و نظام حقوقی در ترمیم اجتماعی
نهادهای اجتماعی میتوانند یا بخشی از راهحل باشند یا ناخواسته به تعمیق بحران کمک کنند.
مدرسه
اگر مدارس صرفاً بر آموزش رسمی تمرکز کنند و فضایی برای گفتوگو درباره احساسات دانشآموزان فراهم نکنند، یکی از مهمترین فرصتهای ترمیم اجتماعی از دست میرود.
رسانه
رسانهها میتوانند با ارائه روایتهای انسانی و چندصدایی از رنج اجتماعی، به شکلگیری همدلی کمک کنند. در مقابل، سادهسازی یا عادیسازی بحرانها ممکن است به انکار اندوه دامن بزند.
نظام حقوقی
بهرسمیتشناختن حقوق بنیادین شهروندان و فراهم کردن بستر گفتوگوی اجتماعی، میتواند اعتماد عمومی را بازسازی کند؛ اعتمادی که ستون اصلی سرمایه اجتماعی است.
آیا پرداختن به سوگ، مانع پیشرفت است؟
یکی از رایجترین سوءتفاهمها این است که پرداختن به سوگ جمعی، جامعه را در گذشته نگه میدارد. اما به گفته این پژوهشگر، نادیده گرفتن گذشته به معنای انتقال حلنشده آن به آینده است.
سوگ اگر مجال بیان و فهم پیدا کند، میتواند به منبع یادگیری جمعی تبدیل شود و از تکرار آسیب جلوگیری کند. مسئله ماندن در اندوه نیست، بلکه تبدیل آن به دانشی اجتماعی است.
چگونه میتوان تابآوری اجتماعی را تقویت کرد؟
تقویت تابآوری اجتماعی نیازمند تغییر نگاه است. تابآوری به معنای «تحمل بیصدا» نیست، بلکه به معنای:
- توان گفتوگو درباره رنجها
- بهرسمیتشناختن اندوه جمعی
- ایجاد زبان مشترک برای بیان فقدانها
- تقویت امنیت روانی نسلهای جوان
- مشارکت شهروندان در فرآیند ترمیم اجتماعی
جامعهای تابآور است که بتواند برای فقدانهایش حافظه جمعی بسازد. بدون این عناصر، هر ثباتی شکننده و موقتی خواهد بود.
جمعبندی
سوگ جمعی در شرایط کنونی ایران یک مفهوم نظری صرف نیست، بلکه واقعیتی ملموس در زندگی روزمره مردم است. «سوگ حلنشده» میتواند به خشم فروخورده، بیاعتمادی و فرسایش اجتماعی منجر شود. اما اگر این سوگ دیده، نامگذاری و پردازش شود، میتواند به فرصتی برای بلوغ اجتماعی و بازسازی همبستگی تبدیل گردد.
پرداختن به سوگ، توقف نیست؛ شرط حرکت سالم به جلوست. جامعهای که بتواند اندوه خود را به دانشی مشترک تبدیل کند، نهتنها آسیبپذیرتر نمیشود، بلکه قویتر و آگاهتر مسیر آینده را طی خواهد کرد.