به گزارش آماج، رشید کاکاوند در تازهترین برنامه پُرمخاطب «اکنون» به میزبانی سروش صحت به اشعار آذر بیگدلی پرداخت و نسبت به نادیده گرفته شدن ظرفیتهای شعری او گلایه کرد. با این حال، علی میرافضلی، رباعیپژوه و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی، برخی از رباعیهای آذر بیگدلی را نمونهای از سرقت ادبی و تقلید از رباعیات کهن معرفی کرده است.
بازآفرینی رباعیات کهن
رباعی معروف آذر بیگدلی که در برنامه کاکاوند قرائت شد، چنین است:
گفتم به دلی نکرده یاری دل تو
آورده هزار دل به زاری دل تو
گفت: این همه را کرده دل من؟ گفتم:
آری دل تو، دل تو، آری دل تو!
این رباعی، برگرفته از رباعی فخرالدین مسعود کرمانی شاعر قرن ششم هجری است که عوفی در تذکرۀ خود آورده است:
ای بر تن من نهاده باری غم تو
وی در دل من فکنده ناری غم تو
گفتی که: مگر غم منت چونین کرد؟
آری غم تو، غم تو، آری غم تو!
کاری که آذر بیگدلی انجام داده، تبدیل “غم” به “دل” و تغییر حروف قافیه است که برخی از منتقدان آن را نوعی خلاقیت و تسلط بر ظرایف زبان میدانند، هرچند میرافضلی آن را تقلید و بازآفرینی بدون افزودن اثر خلاقانه توصیف میکند.
مکتب بازگشت و نقد رباعیات
مکتب بازگشت که در اواسط قرن دوازدهم شکل گرفت، با هدف بازگشت به اسلوب شاعران سبک خراسانی و عراقی، تأثیر چشمگیری بر رباعیات گذاشت. علی میرافضلی در مقالهای با عنوان «رباعی در مکتب بازگشت: دنده عقب در اتوبان خلاقیت» نوشته است: «شاید چیزی در جهان ملالآورتر از شعر تقلیدی و تکراری نباشد. بازتولید شعرهای بلندآوازه نه تنها دستاوردی برای ادبیات ندارد، که اثر مثبت شعرهای دست اول را نیز ضعیف میکند.»
نمونههایی از تقلید شاعران مکتب بازگشت
مقایسهای بین رباعیات مشتاق اصفهانی و شاعران قدیم نشان میدهد که اغلب تغییرات سطحی بوده و خلاقیت واقعی کمی در آنها دیده میشود:
مشتاق اصفهانی:
این گل، کف دست گلعذاری بودهست
وین غنچه، سر انگشت نگاری بودهست
این خار که بر دامن گل چنگ زدهست
دستی است که بر دامن یاری بودهستخیام:
این کوزه چو من عاشق زاری بودهست
در بند سر زلف نگاری بودهست
این دسته که در گردن او می