محسن صالحیخواه در یادداشتی طنز و انتقادی درباره پیامهای پرطمطراق مقامات دولت علیه ایران برای درگذشت بهرام بیضایی نوشته است. او اشاره میکند که با دیدن این پیامها اول باور نکرد و چندین بار چشمهایش را مالید تا مطمئن شود واقعاً بیدار است و دولتمردان و دولتزنان کشور برای استاد بیضایی دست به قلم شدهاند. به گزارش آماج، این یادداشت نه درباره مرگ استاد، بلکه درباره واکنشهای رسمی به آن است.
بیضایی در دوردستها؛ ایران دور از دسترس
صالحیخواه یادآور میشود که استاد بیضایی ۱۵ سال پیش ایران را ترک کرده و در دانشگاه استنفورد مشغول تدریس و پژوهش بود و در همانجا درگذشت؛ حدود ۱۲ هزار کیلومتر دورتر از تهران. وی تأکید میکند که این پیامهای پرطمطراق دولتی بدون اطلاع از زندگی و مسیر مهاجرت بیضایی ارسال شدهاند و این واقعیت، هم تلخی و هم طنزی تلخ برای او ایجاد کرده است.
واکنش طنزآمیز به پیامها
نویسنده با زبانی طنزآمیز به فشار خون خود اشاره میکند و توضیح میدهد که بیضایی سه بار در زندگیاش مهاجرت کرده است؛ دهه شصت و هفتاد که هر بار کمتر از یک سال طول کشید و سپس سال ۸۹ که دیگر برگشت نداشت. او معتقد است دولتیان از جزئیات زندگی بیضایی بیخبر بودند و همین امر باعث شد واکنشهای رسمی پیامکی و سطحی باقی بماند. صالحیخواه احتمال میدهد که مقامات، خود را به خواب زدهاند و پیامهای تسلیت در کشوهای آماده منتظر هر درگذشت دیگری هستند؛ صرفاً با تغییر عنوان شخص فوتشده.
تلخی و تراژدی زندگی
نویسنده یادآور میشود که با وجود تلخی این رویداد و واکنشهای رسمی، آرامش خاطر او از این است که شاید اگر دولتیان از جزئیات زندگی بیضایی مطلع بودند، تلاشهای پر سر و صدای بیشتری میکردند و در نهایت، همه ما همچنان با تراژدی زندگی دست به گریبان هستیم.
